بفكر بنده نگرديد اين معما حل * حواس عقل و خيالم تمام شد مختل
ولى چه چاره از آن نقطه رخت بربستم * بجاى ديگر و در انتظار بنشستم
كه تا جواب رسد از حكومت و شايد * جواب او گره از كار بسته بگشايد
رسيد روز چهارم جواب بىثمرى * نوشته بود ايالت جواب مختصرى
نوشته بود كه اين قضيه نيست باور من * خطور هم نتواند كند بخاطر من
كه شخص قونسول اين قسم بشكند قانون * مگر كه عارض او گشته است صرع و جنون
و گرنه جز حكمران و كارگذار * مداخله بچه حق كرده است در اين كار
مگر كه دولت ايران ز پاى افتاده * و يا حكومت اين شهر را به او داده
اگرچه در نظرم اين قضيه هست محال * به احتياط يكى رقعه داشتم ارسال
چو شهر نيست كنيد از محلش استفسار * براى او بفرستيد رقعه را ناچار
يقين ز كرده پشيمان و منصرف گردد * بدون عذر بتقصير معترف گردد
نخست كرده در آن رقعه قصه را تشريح * سپس نموده بخبط و خطاى او تصريح
دوباره رقعه نوشتم به قاصدى دادم * بجوف رقعه حاكم برش فرستادم
برفت قاصد و آن هر دو رقعه را برساند * گرفت و داد بمنشيش و از براش بخواند
جواب بنده بمضمون ذيل شد تحرير * كه حكم سخت رسيده است از جناب سفير
كه ملك را بنمائيم از تو استرداد * جواب رقعه حاكم به پست خواهم داد
از اين جواب كه تكرار حرف سابق بود * بجان تو كه بسى ناميديم افزود
ز ملك و حاصل موجود خويش كردم قهر * به صد هزار كسالت شدم روانه شهر
به شهر رفتم و دادم بتلگراف خبر * به هيئت وزراء تا شوند مستحضر
كه وضع مملكت اين است و حال بنده چنين * يقين كه هيئت دولت نميكند تمكين
دو تلگراف ز عدليه شد دو از حاكم * كه ز كارگذارى كه بود بس لازم
يكى دگر ز نمايندگان پارلمان * تمام كرده بمركز قضيه را عنوان
وزير داخله اصلا نداده هيچ جواب * گمانم آنكه جناب وزير بوده بخواب
و يا كه رفته براى شكار مرد آورد * وزين قضيه كسى بهر او خبر ناورد
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة مقدمه 23
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
صمقدمه ٢٣