چو هست قونسول بسيار تند و رذل و لجوج * ز كشمكش شود البته كارتان مفلوج
در اين قضيه اگر بتدبير كنى اقدام * بعقل قاصر من زودتر شود انجام
فلان نقطه توقف نموده است امشب * صلاح آنكه نويسيد بهر او مطلب
بطور دوستى از او كنيد استرحام * گمانم آنكه شود منصرف از اين اقدام
و گر مرا بنمائيد زين محل اخراج * بطور حتم كند با شما عناد و لجاج
بسا فرستد قزاق و كار گردد سخت * در اين ميانه شوم روسيه من بدبخت
چو حرفهاى وى از روى عقل دانستم * گذشتم از زدنش گرچه مىتوانستم
شدم ز پند وى از اسب خشم و قهر فرو * به خانه يكى از اهل قريه كرده ورود
نمود پند وى اندر مزاج من تأثير * قلم گرفتم و كردم قضيه را تحرير
چهار صفحه نوشتم براى قونسول روس * كه تا شود بقضاياى كار من مأنوس
تمام واقعه كردم براى او تشريح * بقول پارلمان خواستم از او توضيح
كه از چه ملك مرا بىجهت كند توقيف * يقين كه كرده بر او مشتبه قضيه حريف
ولى چه سود كه او فارسى نميداند * يقين كه منشى او از براش ميخواند
چو هست منشى قونسول بمدعى همدست * گرفته وجهى و دلال اين قضيه شده است
يقين دهد بمضامين رقعهام تغيير * بميل خويش نمايد براى او تفسير
ولى چه چاره نوشتم بقاصدى دادم * براى قونسول آن رقعه را فرستادم
وليك بودم از اصلاح كار خود مأيوس * جواب خوب نخواهد نوشت قونسول روس
بحكمران ولايت نوشتم اين تفصيل * كه لاجرم كند از بهر رفع آن تعجيل
سپس بعدليه تفصيل حال بنوشتم * ز شام تا بسحر بود صفحه در دستم
بدون آنكه روم خواب يا شوم آرام * بدون آنكه توجه كنم به خوردن شام
على الصباح نشستم بانتظار جواب * بوقت عصر جوابى رسيد ليك خراب
نوشته بود كه كرده سفير مأمورم * كه ملك از تو كنم انتزاع و معذورم
از اين جواب بسى اضطراب من افزود * چرا كه مسأله تا حال قسم ديگر بود
كنون شده است سفارت دخيل در اين كار * ولى چگونه بدولت نكرده است اظهار
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة مقدمه 22
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
صمقدمه ٢٢