بود ز اين پيش مرا مزرعه بس مرغوب * چون به موقوفه اجدادى من بد منسوب
پى تسخير وى آراسته ميدان حروب * بذل كردم برهش آنچه مرا بود اموال
تا رسيدم بوصالش چو به بلژيك پروس * در برش تنك كشيدم چو يكى تازهعروس
بس حسد برد به من چرخ دغل باز عبوس * تاخت ناگه بسرم قونسول ديوانه روس
شد مبدل بشب هجر مرا روز وصال * هرچه گفتم بود اين كار خلاف قانون
بلكه در عرف سياست ز نزاكت بيرون * حاكم سابق دزد بدانديش جبون
هيچ نشنيد بناچار سرم زار و زبون * جگرم هست از اين غصه ز خون مالامال
پس بناچار زدم جانب رى كوس رحيل * تا كه آگاه نمايم وزرا زين تفصيل
كه شده روح استقلال از اين وقعه عليل * بنمايند مگر رفع مرض را تعجيل
ما نيفتيم بخارى به چه اضمحلال * شد ز بخت بد من دوره آشوب شروع
هم ز مغرب خبر جنگ عمومى مسموع * هر زمان حادثهاى از طرفى كرد طلوع
يافت ناگه خبر آمدن روس شيوع * كه كند تختگه شاه عجم را اشغال
اين وقايع چه پديدار و گر مكتوم است * نيك دانم كه بر حضرت تو معلوم است
شرح اين قصه پرغصه ز بس مشئوم است * ننويسم كه نگويند قلم مغموم است
مطلب خويش نگارم بطريق اجمال * ملل شرق از راه بلندى خيال
اوفتاده همه اندر طلب امر محال * گرچه بيچاره ضعيف است و پريشان احوال
بتوهم بسپهرش علم استقلال * بتخيل بثريا زده خرگاه جلال
ملل شرق ، بىبهره ز علم و عملند * پس عجب نيست كه بدبختترين مللند
ليك از همت عالى و خيالات بلند * متصل منتظر حادثه محتملند
بجز از بخت نخواهند حصول آمال
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة مقدمه 25
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
صمقدمه ٢٥