بدون اذن چسان ميرود به خانه من * كه هست مزرع مأوى و آشيانه من
اگرچه هيچ نشد اين حكايتم باور * به احتياط مهيا شدم براى سفر
بمحض آنكه رسيدم به منزل اول * رسيد قاصد و آورد نامه ز محل
نوشته بود مباشر بنحوه اجمال * كه خويش را برسان در محل باستعجال
شبانه ماندم و فردا روانه گرديدم * سه فرسخى برسيدم مباشرم ديدم
سئوال كردم از او آمدى براى چكار * جواب داد كه من كردهام ز ملك فرار
به حال فجاه از او شرح وقعه پرسيدم * چونه شرح دهم آنچه گفت بشنيدم
بجان تو اگر غير بنده بود كسى * به غير مرگ نمىماند بهر او هوسى
چگونه شخص نميرد چو بيند اين احوال * براى ملك نه بهر زوال استقلال
چه شد كه دولت ايران چنين شده مفلوك * به چشم خارجه گشته پست چون مملوك
بلى نفاق اهالى و خانه جنگيشان * كشانده است به اين روز كار تنگيشان
گناه دولت نبود ز ملت است قصور * كه نيست عادتشان جز نفاق و كذب و غرور
به هيچ وجه ندارند ز اتحاد خبر * كنند سعى بسى بر فناى يكديگر
بدور بنده شده جمع وعده شد كامل * وليك بر در دروازه كار شد مشگل
ستاده آدم قونسول ولى ز روى ادب * بطور عجز بيان كرد و حاصل مطلب
كه من ز جانب ارباب خويش مأمورم * كه راهتان ندهم توى باغ و معذورم
جواب گفتم كاين باغ هست خانه من * چگونه قونسول برهم زد آشيانه من
مگر ندانى اين نقطه خاك كرمان است * به زير سلطنت پادشاه ايران است
نه از ممالك روسيه است و نى قفقاز * كه دست ظلم و تعدى به آن كنند دراز
جواب گفت كه من نيز خوب ميدانم * چرا كه مردم اين ملك و مسلمانم
ولى چه چاره كه هستم اسير قونسول روس * كه ميدهد به من او پول و جيره و ملبوس
بهرچه حكم دهد چاره جز اطاعت نيست * اگرچه دانم اين كار جز شناعت نيست
كنون ز حضرت تو مرمر است استدعا * كه عرض من بپذيرى بدون چون و چرا
صلاح نيست كه در كشمكش شوى داخل * چرا كه مىكند اصلاح كار تو مشگل
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة مقدمه 21
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
صمقدمه ٢١