نكرد اين خبر اول بخاطرم اثرى * گفتم كرده است كار بىثمرى
چرا كه بنده و او هر دو اهل كرمانيم * رعيت شه و جسم اقتدار ايرانيم
يقين كه قونسول ندهد بخصم بنده پناه * چگونه حكم كند بر سر رعيت شاه
و گرنه پناه دهد قابل توهم نيست * بهيچوجه و را قدرت تكلم نيست
يقين مداخله در كار داخله نكند * به حكم عدليه هرگز مجادله نكند
كفيل عدليه فرمود بنده را احضار * به بنده داد نشان رقعهاى ز كارگذار
سواد رقعه قونسول نهادهاند ز جوف * براى آنكه فتد عدليه بوحشت و خوف
خلاصه آنكه نوشته است بكارگذار * كه شد چنين و بعدليه هم بده اخبار
نوشته بود تحصن گزيده است فلان * به اين اداره و پذيرفته شد حمايت آن
كفيل عدليه اينطور داده بود جواب * اگر غلط نكنم رفته بود راه صواب
نوشته بود جوابى چنين بكارگذار * كه اين قضيه كه كردى بعدليه اظهار
بهيچوجه نباشد بعدليه مربوط * چرا كه نيست قوانين عدليه مشروط
ولى فلان كه تحصن گزيده حاليه * براى او نبود مدعى در عدليه
يكى محاكمه زين پيش داشت شد محكوم * دوباره نيز اگر مدعى شود معلوم
يقين كه عدليه خواهد نمود احضارش * كه بر اطاعت قانون كنند اجبارش
اگرچه باشد اندر پناه قونسول روس * بهيچوجه نگردد رعايتش محسوس
چرا كه عدليه دارد حدود معلومى * ز راه باز نگردد به حرف موهومى
دگر جواب نيامد ز نزد كارگذار * چهار روز دگر منتشر شد اين اخبار
ز قول مدعى من كه سخت ميزد لاف * كه رفته قونسول مخصوص اندر آن اطراف
به اين ملاحظه همراه برده استعداد * كه ملك را ز فلانى نمايد استرداد
من اين خبر ننموده بعقل خويش قبول * چرا كه هست به ظاهر محال و نامعقول
صريح گفتم اين حرف شاه طهماسبى است * محال عقل ز مأمور ديپلماسى است
كه بر خلاف قوانين كند چنين اقدام * بنزد دولت متبوعهاش شود بدنام
بدون آنكه بيابد حكومت استحضار * و يا رسما بنويسد او بكارگذار
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة مقدمه 20
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
صمقدمه ٢٠