چرا كه قوت هر مملكت بود با مال * كه تا بمال فراهم بياورند رجال
وزان به داخل خارج دهند امنيت * كه زو شوند سرافراز دولت و ملت
ولى بدوره سابق خزينه خالى بود * وجود لشگر در دفتر و خيالى بود
مثال دولت ميگشت خرج لهو و لعب * و يا مواجب اهل دعا و اهل طرب
نبود اسمى از ارباب سيف و اهل قلم * كه كار ملك از اين هر دو مىشود محكم
كنون اگرچه نيفتاده كارها بنظام * ولى شروع نمودند و ميرسد بختام
اساس كار كنون روى پايه علمى است * دهد بخير نتيجه بدان كه اين حتمى است
ز دور ناگه افتاد چشم بر طرفم * از اين مقايسه ناچار كرد منصرفم
بفكر خصم سياست برفت از يادم * بسان سايه بدنبال خصم افتادم
بخانهاى برسيديم و خصم داخل شد * مرا ز پرسش و تحقيق علم حاصل شد
كه هست خانه مطلوب من همان خانه * شدم بجان عزيز تو پاك ديوانه
پس از تفكر بسيار در زدم ناچار * كنيزكى ز درون بانگ زد چه دارى كار
جواب دادم برگو به حضرت آقا * كه آمده است فلانى بامر تو اينجا
دوباره آمد و گفتا بد است حالتشان * بوقت عصر بيا تا رسى بخدمتشان
اگرچه داد جوابم ولى ندادم گوش * پناه ديوارى پنهان شدم همى چون موش
گذشت ساعتى و خصم شد ز خانه برون * ز چهرهاش اثر خرمى بدى مظنون
چو او برفت معاون ز در نمايان شد * مرا بديد و سلامم شنيد و حيران شد
بلرزه گفت بگو از چه وقت اينجائى * چرا خبر ننمودى باندرون آئى
جواب گفتم يك دفعه آمدم زين پيش * كسى نبود و برفتم بسوى منزل خويش
دوباره آمدم الان ميرسم از راه * كه تا رسم بحضور تو اى عدالتجاه
كنون بفرما تكليف بنده را معلوم * كه تا نمانم از حق خويشتن محروم
ز اضطراب برون آمد و به راه افتاد * تبسمى بنمود و به بنده پاسخ داد
كه اى جناب بدان وضع مملكت امروز * كه كارها نگرفته است انتظام هنوز
به غير پول ندارد طريق اصلاحى * بدون پول چرا مينمائى الحاحى
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة مقدمه 18
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
صمقدمه ١٨