قراولى بفرستاد از پى اجزا * وليك ظهر شد و هيچ كسى نشد پيدا
پس از رفتوآمدهاى پياپى و ديدن اين و آن بالاخره آقاى عدل الممالك معاون عدليه او را احضار و چنين گفت :
بروز پنجم رفتم پى وصول جواب * نبد رئيس و معاون به بنده كرد خطاب
كه گر بخواهى احقاق حق خود بيقين * بيا بخارج دروازه و مرا تو ببين
على الصباح ز دروازه آمدم بيرون * بجستجوى معاون بحالتى محزون
سراغ منزل او را ز هر كه پرسيدم * به غير فحش و تغير جواب نشنيدم
چو نااميد شدم زير سايه ديوار * بفكر خويش فرو رفته در كنار حصار
هزار لعن بمشروطه گفتم و بخودم * كه از چه طالب مشروطه نديده شدم
دگر بهر كه قدم زد به راه آزادى * كه شد نتيجه آن انقراض و بر بادى
اگرچه دوره ستبداد روزگار قديم * چنان نبود كه باشد پسند مرد حكيم
ز بس بمغلطه ميبافت كارها انجام * برشوه ميشدى احكام نقض يا ابرام
با حقوق كه ميشد برشوهاى بر باد * بسا خراب كه ميشد به غير حق آباد
ز صد هزار يكى كارهاى آن ايام * نبد ز روى حقيقت به وضع استحكام
حكومتى كه بهر شهر ميفرستادند * بدست او رقم جان و مال مىدادند
ز هر كه هرچه بخواهد گرفت مختار است * و گر ببخشد سركار فيض آثار است
نبود حاكم در نزد هيچ كس مسئول * بجز خيال خودش در مقام رد و قبول
كنون نگشته اگرچه اساس آن محكم * وليك تجزيه گرديده كارها از هم
به ظاهر اسم ادارات مختلف باشند * دگر بغارت اموال موتلف باشند
شده است گرچه تجارت خراب و كسب تباه * براى آنكه شده سلب امنيت از راه
دو صد كرور ز مال رعيت و تاجر * نصيب ايل فلان شد به حالت حاضر
خلاصه آنكه بدور قديم و استبداد * بدون قوه و بىاقتدار و استعداد
باسم شاه همه كارها منظم بود * اطاعت همه بر پادشه مسلم بود
وليك عاقل داند كه اين ندارد سود * كجا مقايسه بتوان عدم كنى ز وجود