مسمار فنا بر در بقاى كسى زدن 56 پ
مسند از وى معطل شد 175 ر
مسندافروز 171 پ
مسند امامت 67 پ
مسند امامت فلك الافلاك شد 68 ر
مسند وزارت 136 ر
مسيحوار احياى مردگان كردن 11
مشاراليه گشتن 57 پ
مشارع فضل 95 پ
مشترى را آرزوى ركاب او بود 101 پ
مشترى سعادتبخش 168 پ
مشتى بغداد 138 پ 147 پ
مشعبد حوادث بدست ديگر آيد و آتش در خرمن زند 39 ر
مشغله در سرآمدن 86 پ
مشفقتر از ابر بر زمين به وقت بهار 47 پ
مشك اذفر چون مداد ايشان است 216 پ
مشك بر سك دليل كردن 42 پ
مشك به عنبر معتدل شود 34 ر
مشك را جهت بوى خوش سوزند 33 ر
مشك را چون سايند بوى بهتر آيد 7 پ
مشك سقا را وقتى آماس باشد و وقتى دق 116 پ
مشكى آب از درياى او برنتوانستن گرفتن 14 پ
مشكور بودن 221 ر
مشكاة دولت را مصباح قلم اوست 167 پ
مشهورتر از اسب ابلق 12 پ
مصائب و نوائب جهان 142 ر
مصابيح عدل 88 پ
مصاف كردن 146 ر
مصافى كه در ميزبانى وحوش و طيور خوانى گسترد ، موائد آن در كاسههاى سر مردم 163 پ
مصافى كه در آن زرهدار هلاك شود ، و آنكس كه زره ندارد ، سلامت يابد 137 پ
مصحف به بند زر مرتبه نيفزايد 110 پ
مصور شدن 216 پ
مصور كردن 86 پ
مضايق كار 83 پ
مضرت و معرت شروشور شامل گشتن 163 پ
مضمار فضل 148 ر
مطالعت اسباب خويش كردن 91 پ
مطاوى كار 106 ر
مطبخ پاكيزگى به خاكستر آلودن 15 ر
مطبخ پاكيزه خوابگاه ساختن 15 ر
مطرب خرابات ، كنيزكان مطربه 5 پ
مطربى بود كه تا چنگ در كاسه نزد 87 ر
مطربى پاسبانى كه چوبكى بر چوب زند 65 ر
مطرح باز كردن 105 ر
مطرد و مستوسق آمدن 147 پ
مطل و تدافع 210 ر
مظان خير و خيرات آمدن 219 پ
معاقد دولت به تاكيد مقرون شدن 162 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤٠٢