نبود 43 پ
مرغزار آن نيكوتر كه از مردم دور بود 83 ر
مرغزار مروت او را ابر گوهرفشان آمد 232 ر
مركب آخرين نعش است و لباس كفن 41 ر
مركب جهان نورد او از اخرى بدين حيرى به سرباز زده 197 ر
مركب گرسنه را لگام بر سر كردن 81 ر
مركز امامت 51 ر
مركز خاكى 219 ر
مركز نظام 101 پ
مرگ بديع نيست 158 ر
مرگ چون باد است ، به همه روزنى دررود 125 ر
مرگ چون قدح شراب است كه مىگردد به تدريج به همه كس برسد 101 ر
مرگ را امتحان نتوان كردن 3 پ
مرگ همچون شب به وقت خويش در مردم رسد 117 ر
مرواريد در آب شور 48 پ
مروحه را پس از رعدهء مقرور گرماى باد سموم باشد 182 ر
مروحه مىبايد كه بدان باد كى برآيد 231 ر
مرهم جراحت روزگار بودن 168 پ
مريخ اگرچه چنان نمايد كه آتش دودى زدهاند ، او را از سوختن بيمى نباشد 94 پ
مزدورانى كه خرابى عمر به مقاطعه دارند 40 پ
مزكوم از بوى مشگ گريزد 59 ر
مساعدت روزگار را دوامى نباشد 164 ر
مساعدت روزگار عنان بگردانيدن 112 پ
مسافر را از عصا نگزيرد 111 ر
مساق سخن 102 ر
مست بىحريف 13 ر
مستى به مستى متصل بودن 74 ر
مستى بىشراب 2 ر
مستى كه تير در كمان سنگ براندازد و سر با زير سنگ دارد 45 پ
مستامن عاصفت شدن 50 پ
مستبدعتر بودند 35 پ
مستخلص كردن 200 ر
مستراح چون پر شود گندهتر شود 114 پ
مستشعر بودن 229 ر
مستزيد و مستوحش 176 پ
مستشعر شدن 142 پ 160 - 176 ر
مستصحب كردن 76 پ
مستقيم شدن 52 پ
مستظهر و متحصن آمدن 229 پ
مستقيم و مطرد و مستوثق آمد 147 پ
مستهدف نكوهش آمدن 188 پ
مستوحش شدن 152 ر
مسجد جامع به روز آدينه به ساعتى پر از مردم و به ساعتى تهى گردد 93 ر
مسرعان دار الخلافه 153 ر
مسك را با موش نسبت كنند 48 پ
مسمار در چشم زدن 88 ر
مسمار عزل بر در كوفتن 170 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤٠١