محنتزده را شيون نبايد آموخت 31 ر
محنت پيوسته بر سر معروفان آيد 7 ر
محنت بيشتر راه به درماندگان برد 80 پ
محور جور در كفهء فلك او را سرگردان كرد 188 ر
مخائل ظفر 51 پ
مخالب قضا 12 ر
مخالف فتنه تيز و دراز شدن 163 پ
مخالف و موالف متفق شدن 159 پ
مخدوم محال است كه از وقت درگذرد 158 ر
مد كسى جزر شدن 61 ر
مداوات زهرمار ، به گوشت مار باشد 97 پ
مداوات علت 96 پ
مدار فلك 52 ر
مدخر بودن 99 پ
مراعات گوسفند معلوف براى كشتن كردن 89 پ
مراكب هيبت 201 ر
مرجانرنگ و ميناشكل 180 ر
مردار ، كفتار مردارخوار را با باد و استخوان ، سگ را 52 پ
مردارى كه باران بر سر آيد 34 پ
مردافگنتر از خواب 183 پ
مرد بازو بودن 55 پ
مرد روزگار بودن 170 ر
مرد كار 56 پ
مرد معوق 14 ر
مردم بسيار وقت باشد كه خويشتن را از آب خوردن منع كنند 72 پ
مردم چون گندم در تابه آمدند 203 ر
مردم چون ميوهء درختند ، چون برسد ، اگر نچينند ، بيفتد 117 ر
مردم در اين راه همراه آسيااند ، پادشاه و دربان را به يك چوب مىزنند 157 پ
مردم دون را هرگز پروبال مباد 47 ر
مردم را از سايهء خويش حظى نباشد 19 ر
مردم مصر را باران رحمت زيان دارد ، غله به شبنم رود نيل پرورند 185 پ
مردمك چشم هم به رمد مبتلا شود 164 ر
مرده در گور مردهء ديگر نهند 41 پ
مرده را از شمشير و كارد خبر نباشد 34 پ
مرده را از نيكويى كفن چه فايده باشد 32 ر
مرده را چون بر دوش گيرند زود بيفگنند 177 ر
مرضات ايزد عز اسمه 165 ر
مرغ آبى را از باران چه زيان باشد 54 ر
مرغ حرام گوشت بىآواز 65 ر
مرغ زيرك به هر دو پا در دام افتد 92 ر
مرغ كه بپرد سر به پيش دارد ، چون بر زمين رود سر برافرازد 8 ر
مرغ هركجا مىرسد آشيانه مىسازد 122 پ
مرغزار را كه شكوفه نباشد ، بهايى
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤٠٠