كليم رازىها پيش نهادن 109 پ
كم زدن 170 ر
كموبيش روز و شب 52 پ
كمان آنگاه ساكن شود كه تير بيندازد 62 ر
كمان بر زه كردن و جعبه برافشاندن 60 پ
كمان چون تير اندازد نعره برآورد 11 ر
كمان را چو زه برگيرند پاره چوب باشد 2 ر
كمان را هرچند سختتر پيش نمايند ، تير قوىتر اندازد 150 پ
كمان زه برگرفته 65 ر
كمان طغرايش ، هلال آسمان بود 35 پ
كمان مرگ در روى كشيدن 206 پ
كمانهاى قوارع خوان شدن 165 ر
كمر بندگى بر ميان بستن 42 ر 146 ر
كمر بندگى دور افگندن 94 ر
كمر خدمت بر ميان بستن 101 ر
كمند طمع افگندن 136 ر
كمون عجب 82 پ
كمينهء فضائل 184 پ
كناس بود ، بر كلبهء عطار نشست 127 ر
كنددندان 213 پ
كنيزكان مطرب 10 پ
كنيزكان مطربه 5 پ
كواكب سعد منتثر شدن 87 پ
كوتاه قبا بود ، دراز دامن آمد 194 ر
كوچكتر از داروى چشم 57 پ
كور از طلوع صبح خبر ندارد 67 پ
كور بىعصا سرگردان است 124 ر
كور خواستى كه احول بودى 28 ر
كور و سرگردان شدن 228 پ
كورى است كه نمىداند به كدام راه مىرود 27 ر
كورى كه زن نيكو دارد 15 پ
كورهء فتنه پر آتش شدن 199 پ
كوزهء فقاع چون پر باشد ، بر آن بوسه نهند ، چون تهى گردد بيندازند 81 ر
كوزهء فقاع همه شكم باشد 45 ر
كوفت كار 188 ر
كوكب آسمان و كوكب چشم 84 پ
كوكب درى و در لفظ او جهان را آرايش داد 232 ر
كوكب طرفهاى لگام در گل بماند 128 ر
كوه را از آنكه بز كوهى بر آن سر زند ، چه زيان دارد 46 پ
كوه جماد چون آوازى بكنند هم به صدا نما مىكند 177 پ
كوه زمين دانش 222 پ
كوه سياهموى پير شد 139 ر
كوه كان گوهر 219 پ
كوه وقار 96 ر
كوه و هامون درياى عنبر بار شدن 215 ر
كوهى چنان برنيامدى 118 ر
كمر با آسا 180 ر
كيد روزگار كردن 146 پ
كيسهء او به صابون زد 195 ر
كيش غلامان 74 ر
كيفر كار ناهموار 117 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٩٤