رسيل كسى بودن 184 ر
رشگ آمدن 4 پ
رصاص در گوش ماليدن 177 ر
رصددار راه خلق 111 ر
رضيع يكديگر بودن 182 ر
رعد او نقد بودى 22 پ
رعد بر رعد سپهر افتادى 227 ر
رعد به برق خنده زند و صاعقه آرد 6 پ
رعدهء نيزه 50 پ
رفعت او رفعت غلام باره بود كه او را به مناره جهت انداختن برند ، نه جهت بانك نماز كردن 189 ر
رفعت مرده 177 ر
رقص دلش از خفقان است نه از طرب 31 پ
رقعه برافشاندن 38 پ
رقعهء فرزين 158 پ
رقم عزل بر صحيفهء عمل او فرمود 214 ر
رقم مشك بر صحيفهء كافور زد و سيم را سوار كرد 108 ر
رقم و صمت مخالفت بر جباه كشيدن 161 ر
رقعهء شطرنج 53 ر
رقيع آسمان 50 پ
رقيه و افسون 59 ر
رقيهء هيبت او تب تشويش آن ولايت بسته است 202 ر
ركاب پاى خسيسان بوسيدن 32 ر
ركاب را تشريف دادن 227 پ
رگ اين حادثه نمىشايد بستن و گرد اين فتنه نمىشايد نشاندن 218 پ
رگى با جان داشتن 182 پ
رموز و طامات 70 ر
رنجور خاطر شدن 231 ر
رنگآميزى و فتنه انگيختن 128 پ
رنگ گليم فضلا را به گيلان كردهاند 31 پ
روان او روان شد 179 ر
روان بودن 153 ر
روباه بود كه حيلهساز آمد 195 ر
روباه شكل شير شرزه آمدن 111 پ
روح ارواح 96 ر
روح باريدن 51 پ
روح به خطائر قدس منتقل دانستن 129 پ
روح روح 54 - 152 ر
روح كالبد علم بودن 169 ر
رود دشتبان 86 پ
روز اقبال چادر قيرگون در سر كشيدن 149 ر
روز اميد تارى شد 118 ر
روز او از روز بهتر 104 پ
روز باران كس تشنه نبود 23 پ
روزبهروزگار او در تزايد بود 154 پ
روزه به خوندل گشودن 228 ر
روز تيره كردن 85 ر
روز ذى قار 121 ر
روز روز باشد ، اگرچه كور نبيند 204 پ
روز ، روز بحران گشتن 86 ر
روز ، روز مردان آمد 163 پ
روز روشن 2 ر
روز روشن چادر قيرگون در سر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٦٧