تير بودن و تيرانداز بودن 199 پ
تير به پر ديگرى پرد 226 پ
تير به نشانه نرسيدن 85 ر
تير بىكمان انداختن 33 پ
تير بىنشانه به چپ و راست انداختن 65 پ
تير به جرم خورشيد انداختن 11 پ
تير پرتاوى 53 پ
تير تا ضعيف نباشد كارگر نباشد 9 پ
تير تراش در تير نگرد 53 ر
تير جان دوز قضا بران آمد 139 پ
تير جعبه و سنگ منجنيق شدن 207 پ
تيردار نشايد كه سپرها بيش دارد 74 پ
تير در هوا باز نايستد 43 ر
تير دوسر 8 ر
تير را در دل جاى نبود 81 ر
تير را نزديك آرند تا دور اندازند 54 پ
تير كه از قبضهء كمان قضا روان شد كارگر آمد 161 پ
تير كه از مجروح بيرون آيد بتر از آن كار كند كه آنگاه كه كارگر آمد 6 پ
تير و قلم عريان 68 ر
تيرها در ركوع و سجود آمدن 165 ر
تيمار داشتن 57 ر 61 پ 74 - 114 - 186 ر
تيغ آهيخته 132 پ
تيغ او چون تيغ صبح اثرى ننمود 216 ر
تيغ بركشيدن آفتاب 223 پ
تيغزنتر از آفتاب 54 ر
تيهوى كسى بازگرفتن 65 پ
ث ثبات دولت 2 پ
ثلمت كن وهن مسدود شد 165 ر
ثريا مسمارهاى نعل اشهب او 199 پ
ثرياى دولت ركاب او 178 ر
ج جادو آب در جوى بندد ، او به صنعت در جوى تهى آب برآوردمى 151 ر
جادهء عدل كور شدن 103 ر
جام آبگينه 48 پ
جام پرشراب را بر دست دارند ، چون تهى گردد از دست بدهند 113 ر
جام جهاننماى 53 ر
جام مى و نشاط جان شكسته شد كه در همه ريخته آمد 203 ر
جامه باطى افگندن 13 پ
جامهء بخت چون بنفشه كبود آمدن 52 پ
جامه چاك كردن 39 پ
جامه چون لالهء پرپر دريده آمدن 200 ر
جامهء ژنده و خلق 51 پ
جامهء ستدن 57 پ
جامهء عروسان و دامادان و پوشش جنازهء مردگان كه ببرند و بازآرند 192 ر
جامهء لاذ او پولاد است 201 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٣٨