جامهء مطبخى سفيدتر از كاغذ بودن 15 ر
جان بردن 203 پ
جان بر سر كارى نهادن 198 پ
جان به لب رسيدن 179 پ
جان پاك به حضرت ربانى رفتن 139 پ
جان پاك به عليين رسيدن 218 ر
جان شيرين بر سر چيز نهادن 4 پ
جاهل بر عالم چون نرگس سرگران دارد 31 پ
جاهل چون به دستبوس رسد بايد دست چپ بوسد كه معتاد نجاست است 38 پ
جاهل را سيل و بال باشد 32 ر
جاهل كه به سيم تفاخر كند خر باشد كه جو بيند و طرب نمايد 32 ر
جاهلان اگر بر مقتضاى قصور خويش رفتندى ، در كارهاى معظم بيفتادندى 34 پ
جاهلان مردگانيند كه نظام كار ايشان كفن نيكو است 32 ر
جاى باز كردن 144 ر
جاى مرواريد در دريا گل سياه بود ، چون به درآرند تاج ملوك را بيارايد 43 ر
جبايهء خراج 127 پ
جبر زيان فرمودن 134 پ
جبر زيان كردن 196 پ
جبه را مطرا باز مىكرد و بر آن جانب ديگر مىدوخت 103 ر
جدى بليغ نمودن 169 پ
جدى فلك اژدهاى هفتسر است و عقربش جراره 164 ر
جدى و حمل فلك بريان شده بود 203 ر
جدى و حمل فلك را مادر نباشد كه شير دهد 17 پ
جذر اصم و جذر ناطق 231 ر
جراحت را خرقهء سوخته بربايد نهاد ، نه ديباى ملون 216 پ
جرب را حسك خوش آيد 36 ر
جرعهء قدح 105 ر
جرم او محض جرم بود 78 ر
جريده بر طاق نهادن 191 ر
جريده در آستين نهادن 102 ر
جريده رفتن 138 ر
جز از آينه دروغ زن بسيار است 52 پ
جز از ماه نباشد كه پيش از آنكه پيرو دوتا شود ، جوانى بازآيد 111 ر
جز باروى شهر باروى خويش بديدن 180 ر
جز به كريمان التجا نبايد نمودن 18 پ
جز پير نشايد كه مرتب ملك باشد 43 پ
جز دامن پاى او نبوسيد 178 ر
جز در انديشه نديدن 233 پ
جز دل او را شكسته نماند 81 ر
جز سايه همسفره نداشتن 15 ر
جز سبزه تازهروى نديدن 178 ر
جز شراب چون پير شود ، بر جوان مزيت ندارد 111 ر
جز فضل او در جهان هزار دانى نيست 223 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٣٩