فايدهء بسيار باشد 43 پ
پيرى چراغ شب عمر است 44 ر
پيرى خندهءرويست 43 پ
پيرى دردى است كه به آرزو خواهند 44 پ
پيرى غراب ظاهر نشود 44 ر
پيرى كه ارذل العمر است هم پايدار نيست 111 پ
پيرى گرچه مويست ، از وى زيبا مىنمود 180 ر
پيرى ماتم عمر است 44 پ
پيرى مرگى است بىكفن 111 ر
پيرى وفادارتر است كه جوانى 44 پ
پيرايه وزرا 25 ر
پيروزه در هواى صافى روشن نمايد و در هواى تيره روشنى آن كم گردد 113 ر
پيشانى برخاك در سراى نهادن 215 پ
پيش از آنكه كسى بر وى شام خود ، او بر ديگران چاشت خود وى 62 پ
پيشبها 159 پ
پيشكش كردن 6 ر
پيشكش كردن 4 پ
پيشواى جهانيان شدن 191 ر
پيكان تير دشمنان بودن 118 پ
پيكان ناكامى در جانها شكسته شده 202 پ
پيكر خورشيد 134 ر
پيكر را به آب زر نگاشتن 80 پ
پيل از پشه ضجر گردد 9 ر
پيل در دام افتادن 132 ر
پيل را چهارپاى باشد و پشه را شش پاى 33 ر
پيلهوران 86 پ
پيمانهء پيمان 156 ر
پيمانه چو پر شد بگردانند 23 پ
پيوسته تراز ابروى دلبران 131 پ
ت تا اين غايت 24 پ
تاب تيغ 104 پ
تابوتكشى چون اسب را رهوار او نبود 126 پ
تابوت مردگان مىآوردند 125 پ
تابوتى كه از كرسى برگيرند و در زير خاك كنند 112 ر
تابهء قطائف 116 پ
تاج از سر علم افتادن 207 پ
تاج كيانى بر سر علم نهادن 207 پ
تاج كيانى در خاك افتادن 157 پ
تاجيلى بمال مطالب شد 188 پ
تا چنان گوهرى تاج او را بيارايد 211 ر
تا سر ميخ نكوبند ، خيمه مستقيم نشود 132 پ
تا شب خود چه زايد 195 ر
تا لون غراب سفيد نشود ، از اهل روزگار مردى نيايد 16 پ
تا يكى از كرسى برنخيزد ، ديگرى بر آن ننشيند 114 ر
تاريكتر از سايهء شب 12 پ
تاريكى شب روشنى ماه را زيان ندارد 2 ر
تازهروئى او روشنى شمشير بود كه چون افروخته باشد ، بهتر باشد 128 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٣٥