اهل هنر و خاك ميزان پيش او يكىاند 219 ر
ايالت از كسى افتادن 85 ر
ايالت رى 194 ر
اى راى تو در هواى كاشان كوشان 104 ر
اى زين مسخف 170 پ
اين ترازو چشمهدار نمىماند 124 ر
اين عارفه به منصب استحقاق بود 101 پ
اين قلتبان كجاست 123 ر
ايوان عدل را شرف برنهاد 80 ر
ايوان علم و الماس در معانى 223 پ
ب با آنكه سنگ هشتاد سال پاى رخنه كرده بود ، حرص او حرص مورچه بود 149 پ
با او تاق آمد 119 ر
با بىآلتى و بىكفايتى كيسه دوختن 33 پ
با بىنوايى مطربخانه خوش نباشد 213 ر
با پروبال سيم پرواز كردن 71 پ
با پس افتادن 204 ر
با تهىدستى گور شيرافگن بود 170 ر
با جادهء كناب آئيم 96 ر
با جوار ايزد رفتن 136 پ
با خاك برابر كردن 78 ر
با خاك تيره برابر شدن 164 پ
با خضاب كردن ، هيبت پيرى زائل شود ، ولى جوانى بازنگردد 44 ر
باد ادبار او را از بالا بيفگند 178 ر
باد ايشان ، باد سرخ بود 34 پ
باد پرنده 58 ر
باد به غربال پيمودن و آب در هاون سودن 108 ر
باد به دام گرفتن 124 ر
باد بىآنكه بدوانند ، بدود 26 ر
باد بىپروبال 81 پ
با درد چشم آفتاب نتوان ديدن 46 پ
با درفش طپانچه زدن 11 پ
با درگاه آمدن 116 ر
با دست تنگ شكر هروقت برگشودندى 169 ر
با دست گرفتن 185 ر
با ديد آمدن 204 پ
با ديد آوردن 232 پ
با ديو سپيد همخانهايم 215 ر
با روشنى ماه راه پوشيده نماند 60 پ
با زاويه رفتن 115 پ
با زبان چون چنگ گيسو در پا افگنده 164 پ
با سايهء خويش صحبت كردن 17 ر
با شمع موكب افروخته چراغ دزدان را چه محل باشد 38 ر
با شورى افتادن 159 ر
با كيش و كمان تير خدنگ انداختن 151 پ
باميان آمدن 99 ر
باوتاق آمدن 48 پ
با وى برفت 98 پ
با وى هيچ بدست نداشت 99 ر
با هركس بر مزاج وقت سخن گفتن 118 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٢٢