از باد نكايت چون شاخ بيد لرزان بود 137 ر
از بالا برخاستن ، با ناودان نشستن 126 پ
از باغ دانش هر روز به نوى دستههاى گل به مجلس انس آرند 182 ر
از برق خساست شكوفه مردى سوختن 16 پ
از برودت طبع مشام گرفتن 71 ر
از بطانهء او بود 142 ر
از بن بركندن 203 ر
از بوتهء آنها ( كيمياگران ) دلماندگى و نااميدى برمىآيد 198 ر
از بوته ندانم چه برآيد 198 ر
از بوريا بوى ريا آمدن 83 پ
از بهار ميخهاى خيمه سبز نشود 38 پ
از بىسيمى خويش ناخن پاى پوشيده داشت 170 ر
از بىعلفى سر در توبرهء تهى كشيدن 109 پ
از بىكفايتى اسبفروش ، خرخر بودند 36 پ
از پاى درآوردن 96 پ
از پاى ننشستن 149 - 201 - 228 پ
از پستان خشك شير دوشيدن 14 پ
از پس رد مظالم كند 74 پ
از پس يكديگر چاه كندن 136 پ
از پشت جهان بدر آمدن 89 پ
از پشيمانى انگشت به دندان گرفتن 91 ر
از پنجهء شير بگريخت و از دهان اژدها بيرون آمد 103 پ
از پوست بيرون آمدن 196 پ
از تدبيرى صائب ، زرهى تمام پوشيد كه جملهء انگشتهاى او بپوشانيد 127 پ
از تشنگى به آب گنديده راضى شدن 71 پ
از تصاريف روزگار بىبرگ شدن 181 ر
از تصدر ايشان گريان 27 پ
از جائى خاستن 209 ر
از جادهء انصاف دور بودن 135 ر
از جملهء آحاد 160 ر
از چاه مروت او آب به دست برگرفتندى 172 پ
از چپ و راست دست درآويختن 151 ر
از چپ و راست روان شدن 127 پ
از چشم بيفگندن 230 پ
از چشم كور خسيسان كامران قطرهاى نمىچكد 18 پ
از حد كار خويش تجاوز نمودن 165 پ
از خاندان علم بيرون آمدن 211 ر
از خوارزم خوارزم آمد 88 پ
از خويشتن بوسه آرزو كردن 175 ر
از خويشتن طمع ببريدن 123 پ
از دار بلا و ابتلا به دار بقا رفتن 195 پ
از دار فنا به دار فنا انتقال يافتن 69 ر
از دام جستن 12 پ
از دايرهء عقل بيرون بودن 140 پ
از در طويله كشيدن 122 ر
از درگاه افگندن 90 پ
از در و بام كسى اقبال درآمدن
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١٥