آفتاب از پس صبح برآيد 80 ر
آفتاب از دود تاريك نماند 9 ر
آفتاب از مغرب برآوردن و در مقابل آفتاب مشرق داشتن 11 پ
آفتاب است كه هرچه به وى تشبيه كنند ، به نقص آن بازگردد 231 پ
آفتاب اقبال غرهء ادهم او بود 199 پ
آفتاب به آب تر نشود 174 پ
آفتاب به چيزى ملوث نگردد 46 پ
آفتاب جهانافروز 208 ر
آفتاب دولت از برج شرف سرزدن 25 پ
آفتاب دولت كسى را كسوف آمدن 27 ر
آفتاب را اگر غيبت نبودى از وى حلال خاستى 42 پ
آفتاب را به روشنى وصف كردن 184 پ
آفتاب را همه جاى دانند و شناسند 182 پ
آفتاب رنگ بر روى زمين افگند 173 پ
آفتاب سپهر علم 147 ر
آفتابش ، آفتاب تابستان است كه در بيابان بر تشنه تابد 18 پ
آفتاب شبانگاه رنگ بگرداند 111 پ
آفتاب عدل از زير ميغ ظلم بيرون آمد 230 پ
آفتاب غدر زير ميغ پنهان شدن 124 ر
آكندهتر از نار 9 پ
آماج تير بلا كردن 127 پ
آماجگاه شدن 206 پ
آمين گفتن 181 ر
آنجا كه نكشتى درويدى 156 ر
آنچه به روزگار به خونجگر جمع كرده بود ، بر باد رفت 195 ر
آنچه به شمشير و تير و سنان چون آتش و مقاسات شدائد برنيامد ، به انفعال ميسر گشت 180 پ
آنچه دستها بزند ، انگشتان خورند 99 ر
آنچه شبان پرورده روزى قصاب آيد 197 پ
آنچه كرد نه بس فرزين بند بود پيشپاى پى نهاد ، نه بجاى خويش 197 ر
آنچه مردم ميسازد ، روزگار آن را مىسوزد 161 پ
آنچه مىگفت ميانتهى بود 188 ر
آن را جز باد نمىروبد و جز ابر آب نمىزند و جز آفتاب و مهتاب در آنجا نمىرود 40 ر
آن را كه گاو گردون نتوانست جنبانيدن ، به دست چپ برگرفتند 128 ر
آن فسان كه تيز كند 44 پ
آنكس كه پلنگ تمام نكشد موش مردار هلاك كند 9 ر
آنكس كه فلك را غمزداى داند از دايرهء عقل بيرون است 164 ر
آنكس كه بسيار دود بسيار افتد 7 پ
آنها كه از ايشان مىزايند بتر از ايشانند 204 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١٢