از هر جنس كيسهاى درآويختن 86 پ
از هر دست سخن گفتن 138 ر
از هر دست سخنى چند فراهم تراشيدن 91 پ
از هر دست نثارى در باغها نشاند 231 پ
از هلال خورشيد تابان شدن 73 پ
ازارپاى زير كبود و بالاسفيد داشت 123 ر
ازارپاى مشهر بحربى باز گردن 124 ر
اژدهاى تقدير ، اژدهاى رايت او نگونسار كرد 161 پ
اسارير رومى 124 پ
اسب از باد درگذشتن 65 پ
اسباب امر و ارجمندى 219 پ
اسباب خيرات 25 پ
اسباب و اعقاب 143 ر
اسباط مصرى 24 پ
اسب و خر بر رقعه شطرنج نماندن 109 پ
اسبان را جهت كارى معظم ميان باريك كنند 33 ر
اسب بر كسى افگندن 55 پ
اسب به ده تازيانه زد و فايده نداشت 94 ر
اسب تازىنژاد را حرهء آسمان ميدان مىبايست 128 ر
اسب تازىنژاد گاو پالانى شد 81 ر
اسب تيزتك پاى بر مورچه نهاد ، عاقبت منكوب شد 203 پ
اسب تيزتك را تنگ ، تنگ كردن و به راه بيابان رفتن بىمعنى بود 92 ر
اسب چون گرسنه شود سم بر زمين زند و ركوع كند 10 پ
اسب را پس جمام به مدارا نراندن 88 ر
اسب سبكى سنگى گردن ، گوشت بن دندان بود ، سيرى نكند 109 پ
اسب گچين از نگار گران خريد 109 پ
اسبان تازى را جهت عزت شكيل برنهند 33 ر
استادكار 215 پ
استادكار بودن 60 پ
استادكاران ديوان استيفاء 179 پ
استادكارى 80 ر
استخوان از سگ طلب كردن 18 پ
استخوان پيل مرده ، به بهاى خر زنده برآيد 37 ر
استخوان گلوگير 140 پ
استر چون نزايد خواه نر خواه ماده 23 ر
استر را تفاخر بود كه خالش اسب است 130 پ
استزادتى كردن 216 ر
استصفاء مال 179 پ
استعلام از منهيان 161 پ
استقصاء شوم باشد 188 ر
استمالت دشمن ، بوسه باشد بر دهان مار 62 ر
استيسار و استرواح 38 پ
استيفاء ديوان 159 پ
استيلاى ملوك 94 ر
استيلاى زنان و بال باشد 117 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١٨