از ظلمات رحم بيرون آمدن 190 ر
از عكس گرگ هراسان بودن 130 پ
از علم چون بر سر شمشير و نيزه نباشد نترسند 45 ر
از غيظ سنگ به دندان گرفتن 54 پ
از صورت بر پرده ، پردهدارى نيايد 61 ر
از فر او آسايش يافتند 154 پ
از فر او در هر سراى صد شمع و مشعل تابان گشت 216 پ
از فلك اثير هر روز شكلى ديگر با ديد آيد 105 پ
از قالبى عجب وزنهاى بديع بيرون آوردى 184 پ
از كارگاه شعر او شعرى بيرون نيامد 148 پ
از كارگاه كرباسى ببريدند و اطلسى دربار گرفتند 114 پ
از كاسهء او كاسهء سر نديدندى 107 ر
از كجابهكجا افتادن 147 ر
از كسى بازماندن 205 ر
از كمان تا دوتا نباشد تير نشايد انداختن 44 ر
از كيش برآوردن 74 ر
از كمانگر ، تير راست بران آيد 130 پ
از گل خاطر دستهاى به مجلس آوردن 221 ر
از لوح غيب آيت نوبت همايون برخواندى 206 ر
از مائدهء او تخمهاى حاصل شد 149 ر
از مجمره جز سياهى بيرون نيايد 125 پ
از مخارق دور شدن 219 ر
از مردم حساب آن وقت بايد كردن ، كه در آن باشند ، گذشته معتبر نيست و حال آينده در غيب است 24 ر
از مرگ به هيچوجه چاره نيست 117 ر
از مركب جز غبار نديدن 64 ر
از مستى مرده بود ، كه زنده شد 123 پ
از مطالبت آزاد بودن 170 ر
از مقر عز بيرون خراميدن 146 ر
از موم گل از هر رنگى بياراستند 86 پ
از مهتاب جامه دوختن 11 پ
از مهتاب كه از روزن درمىآمد ، نردبان نمىتوانست ساختن 168 ر
از ميغ باران نچكيدن 75 ر
از نرم آهن سورى تيغ كردن و از پولاد ستره 30 پ
از نظر بسيار كردن در جرم خورشيد ، تاريكى چشم تولد كند 146 پ
از نقش بر سنگ باقىتر 208 پ
از نقش دوشش زدن 106 پ
از نكههء دهان شير ناليدن 84 ر
از نمدزين نهالى ساخته 98 ر
از نىشكر تنگها شكر دربندند 29 ر
از وحل بيرون آمدن 6 پ
از ورطه بيرون آمدن 211 پ
از وزارت تفادى نمود 90 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١٧