69 پ
از درياى جهان جز قدرى به آب بر كف نگرفتم كه بدان دهان تر كنم 220 پ
از دريائى كه از باد حوادث پرموج است به ساحل نعيم بهشت جاودانه رفتن 157 پ
از دست ابلق سوار روزگار كس جان نمىبرد 129 پ
از دست او جز ساغر تهى نشد 172 پ
از دست او چون آتش در آب فغان مىكرد 106 پ
از دست برخاستن 21 - 88 ر
از دست دادن 167 پ
از دست دمى چنان گريخت ، كه كبوتر از چنگ باز 116 ر
از دماغ خالى نبودن 138 ر
از دنيا كرانه گرفتن 218 ر
از دوست چون نبايد ، چون خردهاى در ميان ببود ، به راه راست بايستى رفتن 92 ر
از دود در آتش گريختن 168 ر
از دوستى پيراهن يوسف ، يعقوب بينا شد 129 ر
از دكان سگ برخيزد و قصاب بجاى او نشيند 189 ر
از دم دام بازگستردن 4 پ
از راتب كم كردن 135 ر
از ران پشه كباب ساختن 168 ر
از راه ببردن 128 پ
از رخسار سركه چكيدن 126 ر
از رمضاء گريختن و در آتش افتادن 126 پ
از روشنى چراغ كس تابش نيابد 16 پ
از ريسمان شمع ، تافتهتر شد 127 پ
از زبان مردم خلاصى نيافتن 29 پ
از زبان مردم كس خلاص نمىيابد 46 ر
از سابقان علم بودن 208 پ
از سايه به آفتاب نگذارند 94 ر
از سايهء خويش پنهان كردن و پنهان بودن 83 ر
از سايهء خويش هراسان بودن 128 ر
از سپيدكارى سيهروز آمدن 177 ر
از ستمكارى و خشك ريش كردن بر مردم هيچ نمىآيد 167 پ
از سر انديشيدن 2 ر
از سر بنهادن 203 پ
از سراپرده به سرا انتقال كرد 214 ر
از سنگ خاره زر بيرون آوردن 168 ر
از سنگ و آهن جز آتش نزايد 204 ر
از شراب و آب حباب رقص كند 63 ر
از شكار دو گرد ران برداشتن 132 ر
از شكر خواب برخواستن 123 پ
از شكر لوره شربت ساختن 15 پ
از شيشهء تهى سر او مىاندود 127 پ
از طپيدن مرغ در دام چه فايده 54 پ
از طوارق و سر افسار دور بودن 221 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١٦