آواز ارغنون را شيون از پس است 113 ر
آواز برآوردند 113 پ
آوازه برآوردن 164 ر
آوازى بود كه در گرمابه خويش و در بيرون گرمابه ناخوش 167 پ
آه درونسوز دلريشان خندهء منشب و بشارت آمد 207 ر
آهن به آهن نرم شود 200 ر
آهن در آتش سرخ شود و نگدازد 116 ر
آهن سرد كوفتن 11 پ
آهنگر درين قضيت بوياتر از عطار است 186 پ
آهو بر كوه خريدوفروش كردن 65 ر
آهو چون از دام جست خواه فربه خواه لاغر 89 پ
آهو حنظل خوردن دوست دارد 97 ر
آهوى تبت سنبل خورد و خونش مشك شود 219 ر
آية الكرسى بر در خلا نبشتند 189 پ
آينه بر طاق نهادن 209 ر
آينه بىآنكه پارهاى از وى برگيرند به افروختنى روشن باشد 21 پ
آينه چون تر شود ، سياه گردد 224 ر
آينه در مقابل ماه 213 ر
آينهء دوستى 2 ر
آينه را تا نزدايند روشن نشود 33 ر
آينه سياه كردن 61 پ
آينهء عظمت و جلال بسته شدن 167 ر
آينهء علم را كه رنگ گرفته بود ، صقال داد 208 ر
آينهء نشاط زدودن 123 ر
آينه نوشته باژگونه نمايد ( در - ) 62 ر
ا ابر از دريا آب گيرد 19 ر
ابر اگرچه نمىبارد ، سايهء او خوش باشد 60 ر
ابر بارنده اگرچه درگذرد ، نبات كه بدان رويد باقى باشد 33 ر
ابر بر بالا و نشيب بارد 135 ر
ابر بهارى آنگه بارد كه ترشروى باشد 59 ر
ابر تابستان چون آب ندارد به شتابتر رود 109 پ
ابر تارى 34 ر
ابر دانش او گوهر بارد 322 پ
ابر فندق سيمين و لولو زرين بر سر مردم نثار كردن 98 ر
ابر كرم او سقاى تشنگان است در بيابان حيرت 96 ر
ابر گريان 31 پ
ابر گوهر باريدن ، و زمين كان زر شدن 228 ر
ابر مروت او خشكسال را روضه كرد 210 پ
ابر نيسانى 109 ر
ابريشم از حلقهء رود گسسته شود 125 ر
ابرى كه جز بر مزبله نبارد 135 پ
ابرى كه نبارد 15 پ
ابريق را تا سرنگون نكنند آب بيرون نيايد 58 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١٣