همهء آبهاى جهان برترى دارد 37 پ
آب زندگانى درماندگان باريدن 192 پ
آب زير كاه را ديدار نباشد 52 پ
آب شور خوردن 97 ر
آب شور صافى 128 پ
آب صافى زير درخت خشك نهادن 78 پ
آب عطا گرد نخل نشاندن 9 ر
آب فروختن به پيمانه در كنار دريا 15 ر
آب قاروره 233 ر
آب قناعت بر آتش حرص زدن 73 پ
آب كار 85 پ
آب كار او از سرماى عزل فسرده بود به جمرتهاى عمل كشتى ساقط روان آمد 181 ر
آب كدر باريدن از ابر 16 پ
آب كه بر سنگ رود صافىتر آيد كه برخاك 37 پ
آب كه نافعتر از آن هيچچيز نيست ، مردم را بسيار هلاك كند 21 پ
آب گل سرخ اگرچه سپيد باشد ، بويا است 43 پ
آب و آسمان چون هر دو صافى باشند ، در آب آسمانى پرستاره بيند ، چون آب تيره باشد يا بر آسمان ابر بود ، اين معنى را اثرى نبود 169 ر
آبگينه اگرچه باز نشايد بستن ، باز شايد ريختن و باطى افگندن 202 پ
آبگينه در مقابل ماه نهادن نه كلوخ 35 پ
آبگينه شكسته باز نشايست بستن 62 پ
آبگينه گداختن 76 پ
آبى به رنگ آسمان 9 ر
آتش آتش نكشد 10 ر
آتش از زبان تافتن 193 پ
آتش از ستارهها باز گرفتن 11 پ
آتش اول آن دود و آخر آن خاكستر باشد 112 ر
آتش اين حال همهء جهان را پنبه است 198 پ
آتش بسيار وقت به خاك كشته شود 149 پ
آتش بلا را فحم بودن 77 ر
آتش بىدود نباشد 113 پ
آتش پارهء ميان خاكستر 77 ر
آتش تيز فتنه 50 پ
آتش حقيقى فرق ميان چوب و عود را پديد آرد 37 پ
آتش خويشتن را مىخورد 59 پ
آتش در حراق سوخته بهتر افتد 80 پ
آتش در خرمن مردم زدن 39 ر
آتش در درزدن 86 ر
آتش در قصب افتادن 16 ر
آتش در هيمهء خشك بتر از آن افتد كه در هيمهء تر 149 پ
آتش خويش در زير خاكستر پنهان داشتن 30 پ
آتش رايگان به كس ندادى 106 ر
آتش ، شب قوىتر نمايد كه به روز 36 ر
آتش عمل ، كفايت و بىآلتى مرد ،
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١٠