ظاهر گرداند 37 پ
آتش فتنه از تركتاز لشكر تيز شدن 28 ر
آتش فتنه برافروختن 144 ر
آتش معده هم نان را به افناء برد و هم آب را 156 ر
آتش هايل كه ذرهاى سمند را ازان نيارست خوردن 9 ر
آتش نشاط خاكستر شدن 123 پ
آتشى برافروختند كه آن را باد در هوا مىبرد 118 پ
آتشى كه از آن جز دود نبود 102 پ
آتشى كه بر بالاى ظاهر شود ، قوىتر از آن نماند كه در نشيبى 49 پ
آتشى در جهان نهادند كه به هيچ آب و خاك نشايست نشاندن 203 پ
آدمى را كه شكم مزبله باشد و بينى كنيفى از روى درآويخته ، تكبر نرسد 175 پ
آدمى را كه غذاى اول در رحم مادر خون حيض باشد و عاقبت گنديده شود ، زعارت و تكبر نرسد 126 ر
آرايش جهان و زيور روزگار 195 پ
آرميدن پس از رميدن 116 ر
آزادمردى 72 ر
آسان در دست آمدن 132 ر
آستان او را جاى پاليز ساخت 211 پ
آستانسراى 111 ر
آستر بهتر بود كه ابره 37 پ
آستين افشاندن 134 پ
آستين باز نوشتن 97 پ
آستين برافشاندن 210 ر
آسمان آينهشكل 89 پ
آسمان از اثر جهل حسودان او زمين [ است ] 182 ر
آسمان از برق خندد و از ابر گريد 83 ر
آسمان از زمين دور شود 219 ر
آسمان بر زمين كافور ريختن 76 ر
آسمان بر محاسن كسى بياراستن 66 پ
آسمان پارهپاره شدن 175 ر
آسمان حرص سراسر عقدهء ذنب است ، جز خسوف نتيجه برندارد 140 ر
آسمان دود دل مردم است و ستارهء آتش . 158 ر
آسمان را آفتاب و باران بهم بود 18 ر
آسمان روز و شب در اضطراب است 68 ر
آسمان صافى 13 پ
آسمان علم 193 ر
آسمان علوم 196 پ
آسمان فضل 101 پ
آسمان هفتم قدمگاه همت اوست 227 پ
آسمان يسار او متغيم شد 81 ر
آسيا به خون گرداندن 140 پ
آشيانهء وزارت 13 ر
آصف اقليم ملك 147 پ
آفات حاصل شدن 185 ر
آفتاب آسايش مردم از اول جدى به حمل آمدن 232 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣١١