5 - مثلها و عبارتها
آ آب آسيا 42 پ
آب ابر زلال باشد ( بارد ) 26 پ
آبادان كردن 176 ر
آب از باد بهم آمدن 84 ر
آب از ترى و خاك از خشكى خالى نيست 79 ر
آب از دامن به گريبان رسيدن 62 پ
آب از سر گذشتن 106 پ
آب از سنگ خاره بيرون آيد 58 ر
آب با كم آمدن 152 پ
آب بدعت ريختن 207 پ
آب بر كسى خوردن 54 ر
آب به رونق خوردن 83 پ
آب به غربال نمودن 124 ر
آب بهشت كدر نباشد 9 ر
آب بيمار در قاروره 36 پ
آب پر دجله جز به دولاب به كار نرود 59 ر
آب جوى آنان طهارت را نشايد 36 ر
آب جوى چون منقطع شود ضفادع آن هلاك شوند 23 ر
آب چشم آن سيراب كند 45 پ
آب چشم شور است 62 پ
آب خوش بودن در دريا 16 ر
آب در چيزى كردن 62 ر
آب در حوض سوراخدار نماند 75 ر
آب در هاون كوفتن 149 ر
آب دريا از ثقل كشتى گرانبار نشود 65 ر
آب دريا را چون كشتى به درد ، حالى با حكم خويش آيد 188 پ
آب دريا زير بالا كردن 11 پ
آب دريا شور بود 26 پ
آب را بقائى نباشد 26 پ
آب را كس حاجت نباشد كه راند 26 ر
آب رخ بردن 12 پ
آب رسيدن به طبرزد 16 ر
آب رود بسيار ، به هيچ مردار رنگ بنگرداند 8 پ
آب روى او جز اشك نبود 179 ر
آب روى صبح 10 پ
آب روى نبودن 230 پ
آب زلال با پول باشد 233 ر
آب زلال به دهان بيمار ناخوش بود 31 پ
آب زمزم را گرچه شورى بود ، بر