و در اين سال سودون بن عبد الرحمان ، نايب شام به مصر آمد و اتابك لشكر مصر شد و جارقطلو كه اتابك بود ، به جاى او حاكم شام شد .
و در اين سال سوانح اقليم هند آن است كه چون مباركشاه جمعى را به محاصرهء تبرهنده « 1 » نامزد فرموده بود و شش ماه قلعهدارى كرد و كس نزد شيخعلى ، حاكم كابل فرستاد و كمك طلبيد و شيخعلى به كمك او روان شد تا به تبرهنده آمد و آنچه بر سر راه يافت به تاراج برد . و چون مردم قلعه از رسيدن شيخعلى آگاه شدند فرار كردند و پولاد [ تركبچه ] « 2 » خلاص شده بيرون آمد و شيخعلى را ملازمت كرد و دو لكتنكه پيشكش كرد و شيخعلى ، زن و فرزند او را همراه گرفته متوجه جالندر و لاهور شد و اكثر آن ولايت را تاراج نمود و از ملك اسكندر به طريق هرساله پيشكش گرفت و حاكم ملتان جرئت كرده سى چهل كروه از ملتان به طرف لاهور آمد و شيخعلى به طرف او روانه شد و عماد الملك طاقت نياورده به ملتان رفت و شيخعلى نزديكى قلعهء ملتان آمد و اكثر آن ولايات را ويران كرده سه چهار مرتبه جنگ بر قلعه انداخت ، امّا كارى نساخت و مباركشاه اكثر لشكر خود را به كمك مباركشاه فرستاده و چون لشكر دهلى به عماد الملك ملحق شده بيرون آمده با شيخعلى جنگ كرد و بسيارى از مردم شيخعلى كشته شدند و در آب جيلم نيز جمعى كثير به وقت گريز غرق گشتند و لشكر دهلى مراجعت نمود و شيخعلى پريشان حال به كابل رسيده مباركشاه حكومت ملتان را به خير الدين جاى داده عماد الملك را به دهلى طلب نمود .
هامش
( 1 ) . ق : سرنده ؛ م : برنده ؛ ش : سريده . اصلاح از منتخب التواريخ بداؤنى .
( 2 ) . افزوده از منتخب التواريخ .