تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5878

مساهمون:

ص٥٨٧٨
ابراهيم حسين ميرزا از راه جالور « 1 » گذشته به نواحى ناگور رفت . و فرخ خان ، ولد خان كلان در قلعهء ناگور حصارى شد . و راى راىسنگه كه در چيتور بود بعد از عبور ابراهيم حسين ميرزا اطلاع يافته به اتفاق ميرك خان كولانى و محمد حسين شيخ و اعتبار خان و جمعى ديگر كه به كمك او مقرر بودند ، به تعاقب ميرزا روان شد . و رام راى ، « 2 » پسر مالديو كه به موجب حكم حاكم بسوخت « 3 » و آن نواحى بر راى راىسنگه پيوست « 4 » [ 722 ب ] و ميرزا يك مرتبه جنگ بر قلعهء ناگور انداخت و جمعى را به كشتن داد . و روز ديگر خبر رسيد ، راى راىسينگه و همراهان شنيده از پاى قلعه برخاست و به جانب هندوستان روان گشت . و امراى به پاى قلعه آمده با فرج خان به تعاقب او روان شد . و بعد از يك شبانه‌روز كه به سرعت رفته بودند به ميرزا رسيدند . و از روز زياده بر يك ساعت باقى نبود . و لشكريان به واسطهء فقدان آب به جان آمده بودند . و آبى كه در آن نزديكى بود ، مردم ابراهيم حسين ميرزا در ميان گرفته ايستاده بودند . و بعد از تسويهء صفوف به واسطهء آب جمعى نزديك به لشكر ميرزا رفتند . جنگ به هم رسيد . و در تاريكى شب جمعى به قتل رسيده آب را از تصرف ميرزا بيرون آوردند . راى رام ، ولد مالديو و راى راىسينگه هركدام فوجى عليحدّه شده ايستاده بودند ، و بقيهء امرا نيز فوجى شده به جنگ مشغول گرديدند . ميرزا يك جماعت از لشكر خود را به جنگ رام راى فرستاد و خود به جنگ امرا روان شد . رام راى به قوّت دولت روزافزون بر غنيم غالب آمد . اما امرا طاقت حملهء ميرزا نياورده نزديك بود كه متفرق شوند . راى راىسينگه كه تا آن وقت به جاى خود ايستاده بود به مدد امرا روان شده ميرزا را از جاى برداشت و در آن ظلمت خلقى كثير به قتل آمده ميرزا فرار نمود ، و اسبش به زخم تيرى از پا درآمد . و از خوف جان پياده روان شد . و در تاريكى شب در ميان مردمانش درآمده كسى او را نشناخت . و به يكى از نوكران خود رسيده او را بر حال خود مطلع ساخت و اسب يافته سوار شد . و به هرجان كندنى بود ، جان به كنارى برد . و معلوم نشد كه به كدام طرف گريخته است . لاجرم هريك به جاى خود رفتند . و ابراهيم حسين ميرزا تا نواحى دهلى به جايى توقف نكرد و آنجاها چند روز در مقام جمع آوردن رنود و اوباشان شد و جمعى فراهم آورده به سر كار سنبل رفت و آنجا به دست‌اندازى مشغول شد ؛ چه ، سردار صاحب وجود در آن ملك نبود . و محمد حسين ميرزا و شاه ميرزا و شير خان فولادى و سيد احمد خان بارهه را در قلعهء پتن محاصره نمودند . و
هامش
( 1 ) . م : حالور . ( 2 ) . م : آرام راى . ( 3 ) . مفهوم نشد . ( 4 ) . م : ملحق گشت .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5878 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى