و چون به نزديك تته خبر يافت كه اردوى ابراهيم حسين ميرزا در آن نواحى نزول نموده و خودش به شكار رفته است ، با امرا جلو ريز رفته خود را به اردوى او رسانيد . و مسعود حسين ميرزا كه در اردوى برادر بود به برادر به تعجيل خبر فرستاد و خود به عزم جنگ سوار شد و به هراول لشكر امرا رسيد . و در حملهء اول دستگير شد و بسيارى از مردمش به قتل رسيدند .
و ابراهيم حسين ميرزا از شكار معاودت نموده خبر گرفتارى برادر شنيد . دل بر مرگ نهاده ، مردم متفرق خود را جمع آورد و به جنگ ايستاد و جمعى كثير از طرفين به قتل رسيدند . و آخر الامر امرا ظفر يافته مردم او را ديگرباره پريشان ساختند و آنچه داشت به غارت رفت و به جانب ملتان گريخت . و بلوچان سر راه بر او گرفته و بعد از جنگ بسيار او را زخمدار ساختند . و او بعد از اين واقعه پناه به يكى از بلوچان برد . و مخصوص خان برادر سعيد خان حاكم ملتان از اين معنى مطلع شده ، خدمتش را به دست آورده به ملتان برد و به همان زخم ايام حيات ابراهيم حسين ميرزا به نهايت رسيد .
و آن حضرت از استماع اين اخبار به لوازم شكرگزارى قيام و اقدام فرمود .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5881
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٨٨١