رسانيد . چون ولد سلطان حيدر ميرزا كه شاه از جميع فرزندان به او عنايت بيشتر داشت معصوم بيگ بود ، « 1 » در اين وقت صدر الدين خان ، ولد معصوم بيگ به منصب للهگى شاهزاده سرافراز شد . و سيد بيگ پسر ديگر معصوم بيگ به حكومت استراد رفت . و سيد محمود خان ، پسر ديگرش به خدمت حضور معين شده اولكاى بسيار يافت . و معصوم بيگ كه سنين عمرش از سبعين تجاوز نموده بود با خزاين و اموال بىقياس روان شد . و خان ميرزا پسرش كه به صفت فضيلت متصف بود ، در اين سفر با پدر اتفاق نمود . و مير محمد يوسف صدر ايران نيز به رفاقت معصوم بيگ به حج رفت .
و چون به ابتداى مملكت قيصر روم رسيدند ، حكام آنجا به حكم قيصر لوازم اعزاز و احترام به تقديم رسانيده ، منزلبهمنزل رسم مهماندارى به جاى آوردند . و چون از شام گذشته به چول درآمدند ، جمعى از اعراب باديه به وقت طلوع صبح بر سر راه قافلهء حج آمده جمعى را كه غافل يافتند تاراج نمودند . و اهل و عيال بعضى از مردم قافله به دست عربان افتاد . و تا مير حاج رومى خبردار شده ، عربان دو رفته بودند . بعد از آنكه اطلاع يافتند به وقت تعاقب بهانهها پيش آورد كه « قانون عثمانى نيست كه بعد از آنكه اعراب باديه دور رفته باشند از قافله جدا شده تعاقب نمائيم . »
و معصوم بيگ را حميت ديگر رخصت توقف نداد و با مردم خود به تعاقب [ 716 ب ] اعراب روان گشت . و هرچند امير حاج او را مانع آمد كه « اعراب بسيارند و قانون نيست كه حاج به جنگ روند » قبول نكرد ، و قريب به ميان روز به عربان رسيد . و ايشان چون جمعى كثير بودند و هميشه با روميان جنگ كرده بودند ، دليرانه معاودت نموده به جنگ ايستادند . و معصوم بيگ بر ايشان حمله برده ، جنگى در غايت صعوبت واقع شد . و معصوم بيگ ظفر يافته خلقى كثير از ايشان به قتل آورد . و آنچه از قافله به تاراج برده بودند با اسباب ايشان به كاروان آورد . و روميان بدين جهت به غايت خجل شدند و صورت واقعه را به قيصر معلوم كردند .
و چون قافله به مدينه رسيد و مجموع احرام بستند ، معصوم بيگ و رفيقان نيز به اعتماد صلح اسلحه از خود دور كرده به لباس احرام درآمدند . و روميان كه قصد قتل معصوم بيگ داشتند و به واسطهء آنكه او و مردمش هميشه با سلاح بودند فرصت نمىيافتند ، در ميان مكه و مدينه شبى بر معصوم بيگ شبيخون آوردند . و معصوم بيگ و مردمش بالتمام . . . « 2 » بودند و به خاطرجمعى آسايش نموده بودند . وقتى خبردار شدند كه اطراف و جوانب ايشان را فرو
هامش
( 1 ) . جمله ظاهرا افتادگى دارد و مغشوش است . سياق جملات بعدى نافى ابهام مطلب است .
( 2 ) . جاى يك كلمه بياض است .