محاصره نمودهاند ، سورجن به اعتماد استحكام قلعه اسباب حصاردارى بسيار مرتب داشته حصارى شد . اما فتح قلعهء چيتور منظور نظرش بود . و آن حضرت بعد از ملاحظهء اطراف قلعه ، مورچل بر امرا قسمت فرموده و راه دخول و خروج قلعهگيان مسدود گشت و شروع در ساختن ساباط شد .
و نزديك به قلعه كوهى است ، رن نام كه سركوب است . اما به واسطه ارتفاع آن كوه و دشوارى راهها تا اين وقت توپ و ضربهزن كسى بر بالاى آن كوه نبرده بود . در اين وقت همت پادشاهانه تقاضاى آن فرمود كه چند توپ و ضربهزن كه هريك از آنها را بر روى ارابه در زمين هموار دويست جفت گاو به دشوارى مىكشيدند ، به بالاى آن كوه برآرند . و به اندك روزى ده پانزده توپ [ 717 الف ] كه هركدام سنگ پنجاه من و چهل من و بيست من مىخورد ، به سعى قهاران بر بالاى كوه برآمد . و توپ اول كه انداختند بر خانهء سورجن رسيد . و سورجن به غايت انديشناك شد . و هرتوپ كه گشاد مىيافت چند خانه در قلعه ويران مىشد . و كار مردم قلعه به اضطراب رسيده ياراى تردد نداشتند . و سورجن در مقام عجز درآمده به وسيلهء شفعا ، پسران خود را نوح و دوده را بيرون فرستاد و طلب امان كرد .
و آن حضرت كه مروت جبلى اوست بر عجز ايشان ترحم فرموده بر زبان مبارك گذرانيد كه « چون سورجن به درگاه آيد گناه او معفّو است . » و اولاد سورجن نزد پدر رفته خبر امان رسانيدند . و سورجن استدعاى قدوم يكى از امراى معتبر نمود كه به رفاقت او به درگاه آيد . و حسينقلى ، حاكم پنجاب به موجب حكم به قلعه رفته سورجن را در چهارشنبه سيم شوال سال مذكور با مفاتيح قلعه به درگاه آورد . و سورجن سعادت آستانبوسى دريافته پيشكش بسيار گذرانيد و سه روز مهلت طلب داشت كه لشكريانش اهل و عيال و اموال خود را از قلعه بيرون برند . و مهلت يافته به ميعاد مقرر قلعه را با ذخاير تسليم گماشتگان ديوان اعلى نمود . و حصارى به آن استحكام در عرض يك ماه به تسخير اولياى دولت روزافزون درآمد . و مهر خان به ضبط قلعه مأمور شد .
و آن حضرت بعد از تماشاى قلعه ، عزيمت مراجعت فرمود . و سورجن فرزندان خود را در ركاب ظفر انتساب روان گردانيده خود التماس توقف چند روز نمود . ملتمس او درجهء قبول يافت . و خواجه جهان و مظفر خان با اروق از راه راست عازم دار الخلافه شدند . و دربار خان به واسطهء بىحضورى رخصت يافت كه به آگره رفته به معالجهء خود قيام نمايد .
و آن حضرت از راه اجمير عازم مراجعت گشت و بعد از زيارت خواجه معين چون عبور
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5852
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٨٥٢