تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5840

مساهمون:

ص٥٨٤٠
مطلب خود رسيد . و جمعى از ملازمان درگاه كه از بىسعادتى گريخته نزد عليقلى خان رفته بودند و اكنون دستگير شده مثل خان على اوزبك و يارعلى و ميرزا بيگ قاشقال از خويشان مجنون خان و خوشحال بيگ قورچى و مير شاه بدخشى و عليشاه بدخشى و يحيى بخشى و غير ذلك در زير دست و پاى فيلان مست به ياسا رسيدند . و ميرزا ميرك رضوى كه به دست افتاده بود ، در پاى فيل افتاد . و به واسطهء شفاعت بعضى از امرا و ملاحظهء نسب سيادت ، به قتل نرسيد . اما چند روز پىدرپى ملعبهء فيلان بود . « 1 » و جمعى از امرا كه به دفع اسكندر به طرف او رفته بودند ، اسكندر را در حصار اوده محصور گردانيدند و كار بر مردم حصار به غايت دشوار شد . در اين وقت خبر قتل عليقلى و بهادر خان رسيد . و اسكندر به يكبارگى سراسيمه شده كس نزد امرا فرستاده طلب امان نمود . و ايشان را به سخن مشغول داشته همان شب از طرف دريا بگريخت . و از آب عبور نموده كشتىها را بالتمام به آن طرف برد . و روز ديگر امرا به شهر درآمده اوده را متصرف شدند . و به واسطهء فقدان كشتى تعاقب بالفعل ميسّر نشد . و چند كشتى به سعى بسيار به دست آمد . و اسكندر پيغام كرد كه « اگر محمد قلى خان و مظفر خان و راجهء تودرمل در حضور من را مطمئن مىسازند به درگاه مىآيم . » و به موجب التماس او از طرفين كشتى درآمده ملاقات كردند . و هرچه باعث اطمينان خاطر اسكندر بود بر زبان امرا گذشت . و اسكندر خان چون به اردوى خود رفت ديگرباره از نهايت بدبختى روى به گريز آورد . و چون در آن وقت بارندگى بسيار بود ، به امرا پيغام فرستاد كه « در كنار دريا به واسطهء كثرت باران جاى توقف نبود ( لاجرم كوچ كرده شد ) « 2 » » امرا كه بر حيلهء او اطلاع يافتند ، از آب بگذشتند . و اسكندر به تعجيل به گوركپور « 3 » رفته از آب بگذشت و به ولايت افغانان درآمد . و امرا به سرحد افغانان رسيدند . بىحكم به آن ولايت درنيامده عرايض به درگاه فرستادند . و سركار اوده به موجب حكم به محمد قلى خان متعلق شد . و باقى امرا عازم درگاه شدند . و رايات جلال با وجود بارندگى بسيار عازم دار الخلافه شد . و در محرم سنهء نهصد و هفتاد و پنج موكب منصور به آگره نزول نمود . و بعد از پرشكال پرگنهء [ 714 الف ] بيانه « 4 » كه به جاگير حاجى محمد سيستانى « 5 » مقرر بود ، به آصف خان مرحمت شد ، كه چون منقلاى لشكر ظفر اثر موجب توجه به ولايت رانا اودى سنگه او خواهد
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 101 ) : « فيل او را چندى مالش خرطوم داد . و آخر به جهت رعايت سيادت بخشيدند . و چندى ديگر از فتنه‌انگيزان به سياست رسيدند و چه خونها شد تاريخ يافتند . » ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . تاريخ فرشته ( ج 1 ، ص 310 ) : گوركهپور . ( 4 ) . م : بياكه . ( 5 ) . م : شيبانى .