تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5837

مساهمون:

ص٥٨٣٧

ذكر وقايع سنهء نهصد و هفتاد و پنج هجرى [ موافق سال نهصد و شصت و پنجم از رحلت خير البشر ] « 1 »

در اين سال آنچه در ايران روى نمود ، اين است كه چون از اطراف و جوانب لشكرهاى عراق و آذربايجان متوجه گيلان شد گمان مردم اين بود كه چون گيلان به كثرت كوه و جنگل و لاى شهرت دارد خلايق بسيار در اين يورش هلاك خواهند شد و اگر تسخير آن ميسّر شود به مدت مديد خواهد بود . اما به خلاف منظور « 2 » خلق چون لشكر قزلباش متوجه گيلان شدند ، گيلانيان به نوعى سراسيمه شدند كه مجال آنكه يك تير به جانب لشكر قزلباش اندازند نتوانستند . و شاه منصور نامى از امراى گيلان قدرى كرّ و فرّى مىكرد . از اتفاقات حسنه در آن ايام فوت شد و لشكرى كه به جانب رشت رفته بود غافل به سر وقت كيارستم كه از امراى معتبر گيلان و حاكم بيه‌پس بود رسيده خدمتش را دستگير كردند و بسيارى از سپاهيان آنجا كه ابا عن جدّ پروردهء نمك خان احمد و اجدادش بودند به استقبال لشكر قزلباش آمده ، امان يافتند . و مير جهانگير نيز كه خان احمد او را تربيت‌هاى بىنهايت كرده بود ، جدا شده نزد معصوم بيگ آمده مجملا بىدردسر نيزه و آمدوشد پيكان ، ولايت گيلان به تصرف درآمد . و خان احمد كه به غايت بىتجربه بود ، همچنان به عيش و عشرت مشغول مىبود و آن‌قدر غفلت ورزيد كه لشكر قزلباش او را به طريق شكارى در ميان گرفتند و به وقتى كه به دست خود به حلوا پختن مشغول بود ، قزلباش به شهر درآمدند . و خان احمد حلوا را نيم‌پخته گذاشته رو به گريز آورد . و به اندك تعاقبى دستگير شد .
هامش
( 1 ) . ق : بياض ؛ م : 975 . ( 2 ) . م : منظر .