تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5822

مساهمون:

ص٥٨٢٢
قلعهء تربت رسيدند با يكديگر در مقام مشورت شدند . جمعى گفتند كه از راه كاريز آب به شهر درمىآييم . جمعى ديگر تضعيف اين رأى نموده گفتند كه در ميان دوست و دشمن قبول خدمتى كرده‌ايم . اكنون به طريق نقب‌زنان از سوراخ آب به شهر درآمدن موجب عاراست كه تا قيام قيامت باقى خواهد بود . جمعى ديگر گفتند كه به لباس اوزبكان درآمده از ايشان مىگذريم . و چندى كه به صفت شجاعت ذاتى كه بهترين صفات است متصف بودند ، گفتند كه « مرا نام بايد كه تن مرگ راست » و قرار دادند كه به همين لباس قزلباشى كه به غايت غيرمكرر است و از يك گروه از ديگر لباسها ممتاز است ، بر ميان اين لشكر زده به ضرب راست و دروازه مىرويم . و به اين نيت نيم روزى آن هجده سوار بر لشكرگاه عبد الله خان رسيده ، داستان هفت خوان رستم و اسفنديار را كه افسانه‌اى بيش نيست بر طاق نسيان نهادند و به هيأت اجتماع سورن قزلباشى كه « اسد اللّه » است ، بر زبان آورده متوجه قلعه شدند . و از اطراف و جوانب اوزبكان متوجه ايشان شده به جنگ درآمدند ، و هشت تن از ايشان به قتل رسيده ، ده كس به ضرب راست به پاى قلعه رسيدند . و مردم قلعه كه ايشان را تاج‌پوش « 1 » ديدند دروازه را گشودند [ 709 ب ] و آن جماعت را به شهر درآوردند . و فرامين به امراى قزلباش رسيده به غايت غمگين شدند ؛ چه ، بر قتل جمعى از شاهزادگان اقدام بايست نمود . و چون اوزبكان اين شجاعت از آن اندك مردم مشاهده كردند ، متيقن شدند كه پادشاه عراق به نفس خود به كمك قلعه خواهد آمد كه اين جماعت بر كارى اين چنين اقدام نمودند . و بر سعى ايشان فتورى پيدا شد . و از قوت دولت شاه طهماسب ، ميان عبد الله خان و خسرو سلطان نزاعى پيدا شده منجر به آن گشت كه دست از محاربه بازداشته باز به جانب ولايت خود كوچ كردند . و چون اين خبر به عراق رسيد ، شاه طهماسب از مساعدت بخت به غايت اميدوار شده سجدات شكر به تقديم رسانيد ؛ چه ، قلعهء تربت را كه در آن وقت به غايت ويران بود اگر بالفرض جمعى از سوداگران محاصره نمودند ، در روز اول البته مسخر مىساختند . و شاهزادهء ايران از تنگناى محاصره خلاص يافته متوجه هرات گشت . و شاه طهماسب از آن جانب خاطرجمع كرده در مقام تسخير گيلان درآمد و معصوم بيگ صفوى را به تسخير آن ولايت نامزد گردانيد . و حكام قديم رشت و كسگر و تمام ولايت بيه
هامش
( 1 ) . مراد تاج قزلباش بود مركب از كلاه نمدين سرخى كه به نوك بلند قطور سرخى منتهى مىگشت و اين قسمت از كلاه ، و گاه تمام كلاه ، به عدد دوازده امام ، به دوازده چين با دوازده ترك تقسيم مىشد . اين دو قسمت ، يعنى كلاه سرخ و نوك دوازده ترك آن را تاج مىگفتند .