قيصر چون مضطر شده بود و يقين مىدانست كه به هيچوجه ديگر خلاصى ممكن نيست ، روز ديگر به موجب قرارداد آن وزير خيانت تدبير به عزم جنگ سوار شد . و چون لشكريان متوجه قلعه شدند ، وزارتمآب كشته گشت . و خواندگار به بهانهء معهود مراجعت نمود و از تنگى چون فرنگان اندك بودند به سلامت بگذشتند . و بعد از عبور او لشكر فرنگ آن راه را استوار كردند .
و قيصر در بيرون تنگى توقف نموده كس به طلب لشكر ديگر فرستاد و متوجه تنگى شد كه به زور فرنگان را از آنجا دور كند و بقيهء مردم روم را كه به جنگ حصار مشغول بودند خلاص سازد . اما به واسطهء كثرت فرنگان و توپ و ضربهزن بسيار گشودن راه به زودى ميسر نشد . و مردم قلعه آن جماعت را كه از رفتن قيصر دلشكسته شده بودند انهزام داده اكثر بلكه تمامى را به قتل آوردند .
و قيصر بدين جهت به غايت اندوهناك شده قسم ياد كرد كه تا قلعهء بيج مسخر نشود معاودت ننمايد . و در تضييق محصوران كوشيده از غايت اعتراض بيمار شد و با وجود بيمارى نهايت سعى در فتح آن حصار مىكرد . و چون به جهت كثرت شوكت و عظمت سلاطين روم بجز چهار وزير اكثر اوقات كسى ديگر به مجلس ايشان راه نمىيابد ، بر بىحضورى قيصر ، لشكريان اكثر بلكه تمام مطلع نبودند ، و حسب المقدور در تسخير حصار مىكوشيدند . و روزبهروز مرض قيصر اشتداد مىيافت . تا آنكه داعى حق را لبيك اجابت گفت . و وزير اعظم كه صاحب اختيار تمام ممالك قيصر بود از غايت كاردانى فوت قيصر را به نوعى مخفى داشت كه هيچكس را بر آن قضيّهء عظمى اطلاع نشد .
و همان لحظه بر سر ديوان آمده تمام امرا را جمع كرد و گريهكنان گفت كه « خواندگار از كمال غضب به واسطهء دير شدن تسخير قلعه حكم فرمود كه اگر امروز اين قلعه مسخر نخواهد شد وزير اعظم را خواهم كشت . اكنون هركس از آحاد الناس لشكر كه آثار شجاعت به ظهور آورد ، صلات كرامند خواهد يافت تا به امرا چه رسد . » و فرمود كه زر بسيار آورده به هركس هرچه مىبايست داد .
و به يك بار لشكر روم هجوم آورده قلعه را جبرا و قهرا بگرفتند و چندان فرنگى به قتل رسيد كه جز علّام الغيوب از عدد ايشان كسى اطلاع نيافت ، و غنيمت بسيار به دست مسلمانان درآمده فارغ البال به ضبط آن ملك مشغول شدند و مطلقا از فوت قيصر خبر نداشتند . تا آنكه فرستادگان وزير اعظم به اسلامبول رفته ، سلطان سليم بن سلطان سليمان را به ايلغار به لشكرگاه نزديك آوردند .
وزير اعظم چون از وصول سلطان سليم آگاه شد با جميع امرا به عزم استقبال سوار شد و
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5819
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٨١٩