تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5820

مساهمون:

ص٥٨٢٠
بعد از ملاقات اظهار جزع و فزع نموده از فوت سلطان سليمان سخن بگفت . و سلطان سليم به مراسم تعزيت قيام نموده وزير اعظم را برين نيكوخدمتى كه تاكنون از هيچ وزيرى منقول نيست ، ستايش و تحسين بسيار فرمود و به ساعت سعد برجاى پدر نشسته مملكت موروث [ ى ] را متصرف شد . ايام سلطنت سلطان سليمان چهل و هشت سال امتداد يافت و در عهد او ممالك روم به كمال آبادانى رسيد ، و ولايت بسيار از فرنگان بگرفت ، و مرتبهء او از آبا و اجدادش درگذشت ، بلكه به اعتقاد راقم صروف بعد از اسكندر رومى مثل سلطان سليمان كس بر روم حاكم نشد . از نهايت مغرب تا عراق عجم در تصرف داشت . از زبان گوهرفشان معجز بيان شهريار شاه طهماسب مكرر شنيده شده است كه جاى هفده پادشاه صاحب سكّه و خطبه كه هريك بلاد خراسان و عراق مملكت در تصرف داشتند ، اكنون در تصرف سلطان سليمان است . هفده هزار علوفه‌خوار داشت ، و توپ و ضربه‌زن و اسباب آتشبازى چندان سرانجام نموده بود كه ذكر آن محمول بر اغراق مىشود . مجملا هيچ‌يك از سلاطين را طاقت مقاومت بلكه مقابلهء او نبود . دو مرتبه عزم تسخير ايران به آن ملك آمد . و چون پادشاه ايران جميع غلات و علفزارهاى آن ملك را سوخته بود به واسطهء فقدان قوت توقف نتوانست نمود . و شاه طهماسب صرفهء خود در جنگ نديده اطراف لشكر او مىگشت و مانع وصول غله به لشكرگاه او مىشد . لاجرم قيصر معاودت نمود . و چون در ميان آل عثمان رسمى است كه ملكى كه به تصرف درمىآيد لشكر ينگچرى سه روز آن را غارت مىكنند ، « 1 » به وقت تسخير تبريز - كه دار الملك پادشاه [ 709 الف ] ايران بود - طرح و طرز آن ولايت سلطان سليمان را مستحسن افتاد . و روميان چون بر كثرت اسباب و اموال تبريزيان اطلاع داشتند ، در مقام تاراج آن شهر درآمدند . و خواندگار چون دانست كه منع ايشان ممكن نيست و بر رعاياى تبريز در مقام ترحم بود ، شهر تبريز را به مبلغ‌هاى كلى از لشكر خود خريدارى كرد و رعاياى آن ملك را از تاراج خلاص ساخت . و با اين احسان تبريزيان ، از بىمروتى ، هركس از لشكر روم كه به جهت خريد و فروخت به شهر
هامش
( 1 ) . راجع به سپاه ينىچرى ( - ينگچرى ) ملل گذشته مىگفتند : سه چيز علاج ندارد . اول سيل ، دوم زلزله و سوم ينىچرى . سربازان ينىچرى بيشتر از مللى انتخاب مىشدند كه بعد از سلطهء دولت عثمانى بر آنها دين اسلام را مىپذيرفتند . از سن پانزده سالگى براى تعليم سربازى دعوت مىشدند و در سپاهى به اسم « عجمى اوغلان » هفت سال تربيت مىيافتند و چون بنيهء آنها قوى مىشد ، آنها را تحويل سپاه ينىچرى مىدادند و هشت سال ديگر در آن سپاه فنون جنگى را فرامىگرفتند و بعد از پانزده سال آنها را لايق مىدانستند كه به ميدان جنگ بفرستند . دورهء يك سرباز ينىچرى 15 سال تمام طول مىكشيد . - نصر اللّه فلسفى ، چند مقالهء تاريخى و ادبى ، ص 22 به بعد .