تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5812

مساهمون:

ص٥٨١٢
شرط به ظهور آمد . » و منعم خان را خجالت موجب خاموشى شد . و اشرف خان حسب الحكم به جانپور رفته ، مادر عليقلى خان را كه آنجا بود محافظت نمود . و در ماه رجب آن حضرت به ايلغار عازم تنبيه عليقلى خان شد . و جعفر خان ، ولد قزاق خان تكلو كه بعد از واقعهء پدرش از خراسان پناه به اين درگاه آورده بود ، رعايت يافته به جهت اقدام بر نيكوخدمتى به تعجيل خود را به قلعه غازىپور رسانيد . و جمعى از مردم عليقلى كه در آن قلعه بودند خود را در آب گنگ انداخته به محمدآباد رفتند . و عليقلى خان را از قرب وصول لشكر منصور آيات آگاه گردانيدند . و او سراسيمه به كنار آب سبزوار رفت . و چون كشتىها آماده بودند ، از آب بگذشت . و بهادران لشكر منصور متعاقب به كنار آن آب رسيده ، بعضى از كشتىهايى كه از اموال مالامال بود ، به دست آوردند و عليقلى خان به دامن سوالك به كوه‌هاى سخت و جنگل‌هاى پردرخت پناه برد . و افواج منصور كه به تعاقب رفته بودند ، چون به او نرسيدند ، به درگاه معاودت نمودند . اما اسكندر و بهادر خان چون خبر شدند كه آن حضرت به ايلغار عازم استيصال عليقلى شد ، و اشراف خان با اندك مايه مردم در جانپور به محافظت والدهء عليقلى خان توقف نموده است ، به تعجيل عازم جانپور شدند ؛ چه ، بر مداخل و مخارج آن مملكت كما ينبغى اطلاع داشتند و يقين مىدانستند كه قلعه در يك لحظه به دست درمىآيد . و چون به جانپور رسيدند ، مردمان بر قلعه برآمدند . و اشرف خان وقتى آگاه شد كه قلعه به تصرف ايشان درآمده بود . و اشرف خان گرفتار گشته ، مادر بهادر خان « 1 » خلاص شد . و جانپور با آنكه مدتها جاگير ايشان بود و مردم آن ملك را حقوق بسيار بر آن جماعت بود ، به تاراج رفت . و آن جمع بىمروت بعد از فراغ از تاراج جانپور به بنارس رفته آنجا نيز دست‌انداز بسيار كردند . و چون خبر مراجعت رايات منصور از تعاقب عليقلى به سمع ايشان رسيد ، از راه گذر برلاس - كه گريزگاه مقرر ايشان بود - بگريختند . و موكب عالى به جانپور معاودت نموده به بخشيان حكم يراق و قشلاق و جمع آوردن لشكر به اردو رسيد . عليقلى خان در دامن كوه سوالك ، از اعمال خود - كه منبع خسران دنيا و آخرت بود - ديگرباره پشيمان شده ، ميرزا ميرك رضوى را كه از مخصوصان او بود به درگاه معلّى فرستاد و به خانخانان پيغام كرد كه « يار كار افتاده را ، يارى هم از ياران رسد . » منعم خان در جواب گفت كه « خجالت سابق من را تا قيامت كفاف است . و آن حضرت من را ديگر در اين باره راه سخن نمىدهد . » ميرزا ميرك چون از او مأيوس شد ، نزد سادات و علما كه در اردوى ظفر قرين مرجع
هامش
( 1 ) . ظاهرا بايد « مادر عليقلى خان . . . » صحيح باشد .