تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5813

مساهمون:

ص٥٨١٣
خاص و عام بودند و آن حضرت به نظر اعزازو احترام در ايشان مىنگريست ، رفته ، به عجز و زارى بسيار ايشان را در مقام شفاعت درآورد . و چون عليقلى و بهادر خان كه حقوق خدمت بسيار در اين دودمان عالى شأن داشتند و با جميع اكابر و امرا و سادات و علما - كه اقبال‌آسا ملازم اين درگاه بودند - سابقهء آشنايى داشتند و هيچ‌كس نمىخواست كه ايشان بالكلّيه مستأصل شوند ، بلكه مكنون خاطر جميع آن مردم آن بود [ 707 ب ] كه جرايم ايشان به عفو مقرون شود و ايشان در سلك ديگر بندگان درآمده به دستور سابق به لوازم خدمات پسنديده قيام نمايند ، مير مرتضى شريفى كه از اكابر سادات فارس بود و از مردم به مثل خود به فضيلت امتياز داشت و مير عبد اللطيف سيفى حسن قزوينى و مخدوم الملك و شيخ عبد النبى صدر ، به اتفاق ، به وقت فرصت در مقام شفاعت به زانو درآمده ، معروض داشتند كه : « گوييا خلق گناه به واسطهء ادراك لذّت عفو است ؛ چنان كه يكى از پادشاهان كريم اللفظ گفته است : اگر خلايق مطّلع شوند كه مرا از عفو چه لذت است ، بجز گناه تحفه [ اى ] ديگر وسيلهء قرب به من نسازند . و فى الواقع در عفو لذّت [ ى ] است كه در انتقام نيست . اكنون عليقلى ما بندگان را وسيلهء شفاعت گردانيده است و به اميد مروت جبلى كرم ذاتى حضرت اعلى ، از او قبول اين نموده به درگاه آمده‌ايم . بيت :
بدين اميدهاى شاخ‌درشاخ * كرم‌هاى تو ما را كرده گستاخ »
به آن حضرت چون ظاهر شد كه نابخشيدن جريمهء عليقلى باعث خجالت جمعى از اهل عزّت اين درگاه مىشود ، بر زبان معجز بيان گذرانيد كه « هرچند گناه او بزرگ است ، اما جمعى عزيز وسيله شده‌اند ؛ به شرط آنكه عليقلى در حضور جمع [ ى ] از سادات و علما پيمان به ايمان غلاظ و شداد مؤكّد گرداند كه مادام الحيات بر جادهء اطاعت ثابت‌قدم باشد . » و شفعا چون ملتمس ايشان درجهء قبول يافت ، به مراسم دعاگويى و شكرگزارى اقدام نموده به ميرزا ميرك خبر رسانيدند . و خواجه جهان امير مريض و مخدوم الملك حسب الحكم متوجه اردوى عليقلى خان شدند كه در حضور ايشان عليقلى به حول و قوت قسم ياد نمايد كه بعد اليوم از جادّهء دولتخواهى منحرف نشود . و خان زمان به استقبال ايشان بيرون آمده از لوازم اعزازو احترام دقيقه‌اى فرونگذاشت . و به موجب مذكور قسم ياد نمود . و اردوى بزرگ بعد از فراغ از مهمات آن صوبه عازم دار الخلافهء آگره شده در روز جمعه هفتم رمضان سنهء نهصد و هفتاد و سيم به مستقر خلافت نزول فرمود . و هم در آن چند روز به