تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5814

مساهمون:

ص٥٨١٤
نگرچين كه عمارات عالى در آنجا به اتمام رسيده بود ، رفته شد . و مدتى در آن مقام دلگشا اوقات به عيش و عشرت مصروف گشت . و شغل چوگان بازى كه در ادمان « 1 » عطفهء عنان و آگاهى از چپ و راست به وقت سوارى سپاهيان را از امور ضرورى است ، پيشنهاد همت عالى نهمت شده در آن اوقات اكثر ايام به آن مشغولى مىفرمودند . و تفصيل مهارت آن حضرت در اين فن و جميع فنون سپاهيگرى به جاى خود مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى وحده العزيز . و در اين ايام يوسف خان ولد شمس الدين محمد خان اتكه در عنفوان جوانى به واسطهء شرب مدام بىحضور شده داعى حق را لبيك اجابت گفت . و آن حضرت كه رعايت خاطر جمعى كه حقوق سابق دارند بر ذمت همت و الا نهمت لازم مىشمرد ، به پرسش مادرش خلجى اتكه و برادرش ميرزا عزيز كوكه تشريف برده به انواع نصايح ايشان را تسلى فرمود . و هم در اين سال مهدى قاسم خان با سه چهار هزار سوار به مدد آصف خان و حكومت ولايت كرهه نامزد شده روان گشت . و آصف خان طاقت مقاومت نياورده به كوهستان گريخت ، و عرايض به درگاه فرستاده طلب عفو و رخصت حج كرد . اما مهدى قاسم خان تا آمدن جواب او را مجال نداده از ولايت كرهه اخراج نمود . و خان زمان كه هميشه در مقام فريب آصف خان بود ، فرصت يافته به او پيغام كرد كه « آنچه در تصرف دارم ، سمت مشاركت دارد . » و آصف خان بازى خورده نزد او به جونپور رفت و در مجلس اول به واسطهء تكبّر و تجيّر عليقلى از آمدن پشيمان شده و چهار پنج ماه به هرطريق كه بود آنجا بسر برد . و چون از اوضاع معلوم آصف خان شد كه خان زمان طمع در خزاين او كرده است ، مبلغ [ ى ] كرامند به رسم تحفه قبل از طلب نزد عليقلى خان فرستاده و عليقلى خان اظهار همت نموده قبول نكرده همه را واپس فرستاد . اما آصف خان منتظر فرصت فرار مىبود . تا آنكه او را به اتفاق بهادر خان به جايى كه در تصرف افغانان بود ، فرستاد و وزير خان برادرش را نزد خود نگاه داشت . و برادران با يكديگر مقرر كردند كه « فلان روز به راه آگره و مانكپور فرار مىنماييم . » و در وقت مقرر آصف خان از بهادر خان و پسرش از عليقلى خان بگريختند . بهادر خان ، آصف خان را تعاقب نموده به او رسيد و بعد از جنگ لشكرش را شكست داده او را بگرفت . و لشكر بهادر خان به تاراج مشغول شدند . [ 708 الف ] در اين وقت به حسب اتفاق ، وزير خان و پسرش كه از جونپور گريخته بودند با لشكر مستعدّ به جنگگاه رسيدند و بر بهادر خان حمله آورده او را منهزم گردانيدند . و به حكم
هامش
( 1 ) . مفهوم نشد .