ذكر وقايع سنهء نهصد و هفتاد و يك هجرى ، [ موافق سال نهصد و شصت و يكم « 1 » از رحلت « 2 » خير البشر ]
در اين سال شهريار ايران ، معصوم بيگ صفوى را با جمعى كثير از امرا به عزم تسخير ولايت مازندران روان فرمود ، و حكام آن ولايت از در عجز درآمده قبول باج و خراج زياده بر مقررى قديم نمودند . و بار ديگر آن محال ديده و دانسته به حكام قديم مرحمت شد .
و پير محمد خان اوزبك ، حاكم بلخ در اين سال با هشت هزار سوار به ولايت خراسان درآمد ، و حاكم مشهد مقدس حصارى شد . و پير محمد خان به پاى قلعهء مشهد آمده چند روز بنشست و چون دانست كه آسانآسان قلعه به دست نمىآيد و كمك شاه طهماسب مىرسد ، به جانب اولكاى خود مراجعت نمود . و چون او به صفت عدالت اتصاف داشت ، در اين يورش به رعاياى مشهد و نواحى آزارى نرسيد و مطلقا لشكريان او ويرانى نكردند ، به خلاف على سلطان اوزبك و برادران او كه حاكم نسا و ابيورد و مرو بودند - كه ايشان نيز در اين سال به خراسان درآمدند - از مراسم قتل و غارت دقيقه [ اى ] فروگذاشت نكرده معاودت نمودند .
و سلطان محمود خان رنكر « 3 » كه نوكر ميرزا شاه حسين ارغون و حاكم تته بود ، بعد از فوت او در بكر و . . . « 4 » و آن نواحى صاحب اختيار شده بود ، در اين سال ايلچيان به درگاه شاه فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود ؛ چه ، شنيده بود كه فرمانفرماى اقاليم هندوستان لشكرى به تسخير آن قلعه نامزد فرموده است به تصور آنكه مأمنى پيدا كند ، و زر بسيار مصحوب
هامش
( 1 ) . ق : نهصد و هشتاد و يك .
( 2 ) . م : 971 .
( 3 ) . م : رنكهر .
( 4 ) . م : رنكر و سيوى . ق : ناخوانا .