ابو المكارم نامى با يك فيل به عراق روانه كرد . و در چهاردهم ذيحجه ايلچيان او با پيشكش به نظر اشرف درآمدند .
هم در اين سال خانش « 1 » خانم ، خواهر شاه طهماسب كه در عقد شاه نعمت الله يزدى بود ، فوت شد . و شاه نعمت الله بعد از فوت او به عزيمت حج متوجه عراق عرب گشت . و چون از قيصر روم انديشهمند شد ، بعد از زيارت مشهد نجف اشرف و كربلاى معلا معاودت نموده در پانزدهم ذيحجّه در همدان فوت شد . و پادشاه ايران در مقام نوازش بازماندگان او شده ، مير ميران پسر او را رعايت بسيار فرمود و يكى از مخدّرات سراپردهء سلطنت را به خانش خانم موسوم گردانيد . و پسر بزرگ ميرميران را به نام جدّش شاه نعمت الله مخاطب ساخته ، خانش خانم را [ 701 الف ] به او در سلك ازدواج درآورد و جميع متروكات شاه نعمت الله را كه از چهل لك روپيه زيادت بود ، ميان ميرميران و خواهرش و پرى پيكر خانم كه در عقد اسماعيل ميرزا ، ولد شاه طهماسب بود ، قسمت فرمود . و ميرميران دعاگويان و ثناخوانان در كمال عظمت به يزد مراجعت نمود .
و از جانب قراخان ، ولد محمد خان شرف الدين اغلان تكلو كه حاكم هرات بود ، اخبار موحش در اين سال به عراق آمده موجب تفكر شهريار ايران شد ؛ چه ، قزاق خان در آن ولايت به كمال اعتبار رسيده بود و قريب ده دوازده هزار كس نزد او جمع آمده بودند ، و قريب به دو هزار غلام تفنگانداز به هم رسانيده بود . و هميشه با اوزبكان كه به او قريب بودند ، منازعت نموده ظفر مىيافت . و مهابت او در خاطر اوزبكان به نوعى قرار گرفته بود كه در ايام حكومت او مطلقا متعرض هرات و توابع نگشتند ؛ چنان كه پير محمد خان اوزبك ، حاكم بلخ - چنان كه گذشت - به خراسان درآمده تصور توجه جانب هرات نتوانست نمود ، و چنان كه گذشت به ظاهر مشهد مقدس درآمده ، مراجعت نمود . و بدين جهت قزاق به غايت مغرور شده در اطاعت احكام شاهى تقصير مىكرد و مدتى به درگاه شاه نرفت . و شاه طهماسب نيز دانسته از طلبيدن او درگذشت كه مبادا توهم نموده اظهار خلاف نمايد . اما باطنا در فكر كار او شد .
و از جمله معظّمات وقايع اين سال كه در سواد اعظم هندوستان روى نمود ، اين است كه چون شرف الدين حسين بىموجبى از درگاه بگريخت و به شاه ابو المعالى دچار شد - چنان كه گذشت . و جمعى از ملازمان خود را به او همراه نموده ناپاك بىباك سفّاك قتل فولاد نام از
هامش
( 1 ) . م : خانس .