آن ولايت متفرق بودند ، جمع آوردند و به قصد پير محمد خان روان شدند . پير محمد خان چون از قرب وصول دشمن آگاه شد ، صلاح در جنگ ندانسته به جانب مالوه مراجعت نمود و به وقت عبور از آب اشتر قطارى بر اسب پير محمد خان پهلو زد و پاى اسب او از زمين جدا شد . و پير محمد خان از اسب جدا شده غرق شد . و جمعى كه به او نزديك بودند ، هرچند سعى كردند ، چون اجل رسيده بود به او زود نرسيدند و پير محمد خان هلاك شد . « 1 » و لشكر مخالف متعاقب رسيد و بار ديگر ولايت مالوه را متصرف شد . و گريختگان چون به درگاه آمدند هريك فراخور تقصير خود تأديب يافتند . و عبد الله خان اوزبك به دفع باز بهادر معين گشت .
و خواجه معين خان فرنخورى مقرر شد كه همراه عبد الله خان به مالوه رفته بعد از سرانجام مهام آنجا به درگاه آيد . و چون لشكر ظفر اثر عازم مالوه شد ، باز بهادر طاقت توقف نياورده به كوهستان صوبهء كونبل مير گريخت ، و لشكر منصور بىدردسر نيزه و آمد و شد تير و كمان به مالوه درآمد . و تمام آن ولايت را معين خان فرنخودى بر امرا قسمت كرد . و هركس به جاگير خود رفته او به درگاه آمد .
و در اين سال شهريار ايران شاه طهماسب سيد بيگ ، ولد معصوم بيگ صفوى را كه قرابت قريب به شاه داشت و وكيل مطلق العنان پادشاه ايران بود ، به جهت تهنيت سلطنت و پرسش واقعهء حضرت جنتآشيانى با تحف و هداياى بىقياس به هندوستان فرستاد . و ايلچى در دار الخلافهء آگره به شرف زمينبوس مشرف شد . و پيش از ملازمت و بعد از ملازمت مبلغهاى گرانى به ايلچى مرحمت شد . و سيد بيگ كه گمان كمال سامان اسباب شهريارى به حاكم ايران داشت ، در روز جشن چندان اسباب و تجمّل به نظر درآورد كه عشرعشير آن هرگز در متخيّلهء او درنيامده بود . و زياده بر توقّع خود انعام و احسان يافت ؛ چنان كه قريب به دو [ 698 الف ] لك روپيه كه پنج هزار تومان عراق باشد در مجالس متعدده به او مرحمت شده « 2 » رهين احسان و غريق انعام رخصت مراجعت يافته دعاگويان و ثناخوانان عزيمت عراق نمود .
هامش
( 1 ) . منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 52 ) : « . . . و از راه آب به آتش رفت و آه يتيمان و ضعيفان و اسيران كار خود كرد . »
( 2 ) . منتخب التواريخ ( ج 2 ، ص 53 ) : « و مبلغ هفت لك تنكه انعام و اسب و خلعت وراى آنچه امرا مهمانى و انسانيت كردند ، به او بخشيدند . »