خواهد شد ؛ چه ، به اندك تقصير مثل مصاحب بيگ شخصى را به قتل آورد . و به اين همه ملاحظه كاشكى كه ما بندگان را با وجود حقوق خدمات سابق و لاحق بر يك دينار قدرت نيست . تمام حاصل ممالك محروسه در ما يحتاج خانخانان و نوكرانش صرف شده و مىشود ، و مع هذا همچون بيد بر جان خويش لرزانيم . اكنون چارهء خويش منحصر در آن مىدانيم كه به اماكن شريفه رفته به مراسم دعاگويى اقدام نماييم . »
آن حضرت در جواب فرمود كه « كس نزد خانخانان فرستاده پيغام مىكنم كه جمعى كه در ركاباند ، درآمدن به دهلى دخلى ندارند و ما به نفس نفيس عزيمت اين صوب كردهايم . » و كسان به رسانيدن اين سخن به خانخانان فرستاده كه عهدنامه مشتمل بر تأكيدات باشد به جهت ماهمانكه و جمعى كه در ركاباند بياورد . و چون راه اينقدر سخن و ميدان خالى به دست ماهمانكه و شهاب خان افتاد ، خاطرنشان مردم دور و نزديك نمودند كه از طرف بيرام خان غبارى بر خاطر اشرف نشسته است ، و آمدن دهلى را باعث همين است . و شهاب خان در مقام استحكام قلعهء دهلى درآمد و به بانگ بلند سخنانى كه مشعر بر مخالفت بيرم خان بود گفتن آغاز كرد و رفتهرفته به مقتضاى آنكه : « 1 »
هر چند كه با او به عنايت نظرى هست * گوييم بديشان كه سخن را اثرى هست
سخن اختيار زياده بر اندازهء خانخانان در خاطر مبارك جايگير آمد . و چون فرستادگان به جهت آوردن عهدنامه به دهلى « 2 » رفتند ، بيرام خان سراسيمه شده دانست كه اختيار از دست رفت . خواجه امين الدين محمود و حاجى محمد خان شيبانى و ترسون بيگ را كه مدار خانخانان بر ايشان بود ، به دهلى به عذرخواهى فرستاد و معروض داشت كه « حاشا نسبت به جمعى كه به مراسم نيكو بندگى اين درگاه قيام نموده باشند بدى در خاطر باشد و بجز نيكويى انديشه در حق ايشان نموده باشد . »
آن جماعت چون به دهلى آمدند كار از آن گذشته بود كه كسى گوش به سخن ايشان كند ، بلكه رخصت بازگشتن نيز نيافتند . و در اين مرتبه يكباره تغير مزاج مبارك از خانخانان خاطر نشان خواص و عوام شد . هركس از امرا كه سالهاى دراز منتظر اين روز بودند ، هرجا كه بودند عزيمت دهلى نمودند . اول قيا خان كه از خدمتكاران قديم اين دودمان بود از آگره گريخته به دهلى رفت . و همچنين از اطراف جوانب مردم مىآمدند و رعايت مىيافتند . و شهاب خان به استصواب ماهمانكه در سرانجام مهام خلايق سعى مىنمود .
هامش
( 1 ) . م : + بيت .
( 2 ) . ظاهرا بايد آگره باشد .