شد كه امرى نامرضى قيصرزاده را در خاطر است كه به امثال اين امور اقدام مىنمايد . لاجرم در انديشهء كار او شد . و در آن چند روز هميشه ملول و متفكر مىبود و با امرا و اعيان قرعهء مشورت در ميان انداخت و هركس به قدر دريافت خود سخنان به عرض مىرسانيد .
آخر الأمر در روز جمعه اواسط ماه شعبان چون خبر تغيّر مزاج شاه طهماسب نسبت به سلطان بايزيد مشهور شده بود ، جمعى از رنود و اوباش بر در خانهء قيصرزاده هجوم آورده سفاهت و جلافت بسيار كردند . اگرچه اين معنى موافق مزاج شاه نبود ، اما چون واقع شد ، ديگر مجال توقّف نماند . جمعى از امرا حسب الحكم به خانهء سلطان بايزيد رفته او را با چهار پسر و جمعى از نوكران مقرّبش به درگاه آوردند . و همان لحظه لله پاشا و فرّخ بيگ و شال ميرآخور و عيسى چاشنىگير و خواجه عنبر كه از معتمدان قيصرزاده بودند به قتل رسيدند . و اورخان ، پسر بزرگ سلطان بايزيد را به حسن بيگ و سلطان محمود را به معصوم بيگ و سلطان محمد را به قورچى باشى و سلطان عبد الله را به مير سيد شريف سپرده ، سلطان بايزيد را در دولتخانه نگاه داشتند . و جمعى از قورچيان معتمد به محافظت او مأمور گشتند . و جميع اموال و اسباب سپاه روم كه قريب به ده دوازده هزار كس بودند به تاراج رفت و اكثرى به قتل رسيدند .
و چون اين جماعت پناه به ايران آورده بودند ، اين معنى بر الوس قزلباش حقيقتا مبارك نيامد ، و نتيجهء آن بعد از رحلت شاه طهماسب به ابلغ وجوه ظاهر شد ؛ چنانچه به جاى خود مذكور خواهد شد . راقم حروف كه از حضار مجلس بود ، چون از دولتخانه بيرون آمد به هر كوچه و محلّت كه گذر كرد كشته بر زبر يكديگر افتاده بود .
در اوايل رمضان شاه طهماسب بىحضور شده ايام بىحضورى دو ماه و نيم امتداد يافت .
و حكيم نور الدين محمد طبيب و ديگر اطبا در معالجت يد بيضا نمودند . تا آنكه آن مرض كه به غايت صعب بود ، روى در انحطاط نهاد . و عيسى خان ، پسر مؤيد ، حاكم اكثر گرجستان - كه به درگاه آمده بود ، به غايت مناسب اعضا بود - در اين سال مسلمان شده ، رعايت يافت و بر اكثر امرا و اركان دولت مقدم نشست . و قريب به سه لك روپيه الكا يافت . و حسين بيگ قورچى تير و كمان كه به غايت معتبر بود در ذيحجّهء اين سال فوت شد .
و آنچه در اين سال در سواد اعظم هندوستان سانح شد ، اين است كه چون به وقت رحلت حضرت جنتآشيانى كه زمان عنفوان شباب و ابتداى نشو و نماى اقبال شهنشاه گيتىستان بود ، بيرام خان در امور ملك و مال صاحب اختيار گشت ، و به واسطهء اقتضاى سن مبارك به نشاط سير و شكار و تماشاى جنگل فيل و ديگر مستلزمات مشعوف بود ، زمام مهام جميع فرق انام از خاص و عام به تقدير ملك علّام به دست بيرام خان درآمد . و آن حضرت او را هرروز
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5757
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٧٥٧