غايت پريشان شد ؛ چه ، شاه با اندك مردم در ميان درياى لشكر بيگانه درآمده بود .
راقم حروف از زبان مبارك شاه طهماسب استماع نموده است كه با وجود آنكه چنان اتفاق افتاد كه به ميان لشكر بيگانه تنها درآمده شد و تمام مردم سلاطين بايزيد اطراف و جوانب او را فروگرفته بودند ، به وقت معانقه به نوعى لرزه بر اعضاى سلطان بايزيد افتاده بود كه چندى كه همراه بودند از حركت اعضاى او اطلاع يافتند .
و بعد از شرايط تفقّد و دلجويى ، دولتخانهء قديم شاهى ، محل نزول سلطان بايزيد شد . و روز ديگر شهريار ايران به منزل او رفته لوازم مهماندارى به جاى آوردند . و بعد از چند روز در ميدان سعادت [ آباد ] جشن [ ى ] عالى مرتّب داشته قريب سه چهار هزار تومان - كه دو لك روپيه باشد - از نقد و جنس به امر مكرمت فرمودند . اما سلطان بايزيد از كمال تكبر در اين ايام سربالا نمىكرد و به حسب اتفاق نيز نظرش بر هيچ طرفى نمىافتاد . و در روز جشن شاه طهماسب به دست خود حقه [ اى ] كه به جواهر گرانبها مرصّع شده بود بر سر او آورد . و از غايت تكبر - چه جاى تواضع - كه سر نيز بالا نكرد و به عادت خود به طريق چوب خشك ايستاده بود . و هرگاه كه سلطان بايزيد به دولتخانهء شاهى مىآمد به غير از پشت پاى خود نمىديد .
و شهريار ايران در مقام درخواست گناه او از پدرش درآمده على آقا آقچه سقّال « 1 » يوزباشى حرم و ارش بيگ راه همراه سنان پاشا و دوراق بيگ ايلچيان روم نزد قيصر فرستاد .
و قيصرزاده از غايت بىعقلى و غرور خيالات فاسد به خاطر مىگذرانيد . نوبتى دلوقدوز و فرهاد و شال بيگ امير آخور كه نزد او به غايت معتبر بودند ، ارادهء فرار به ولايت روم نمودند .
و جمعى از ايشان اين خبر را به حسن بيگ يوزباشى رسانيدند . و سلطان بايزيد بر خبر بردن آن جماعت اطلاع يافته سه كس از ايشان را به قتل آورد . و اين معنى به عرض پادشاه ايران رسيد . و آن حضرت مطلقا اظهار اين معنى نكرد و همچنان در مقام دلجويى او مىبود .
تا آنكه روزى در باغ شاهى جشنى عظيم مرتّب شد و پادشاه ايران بدانچه لايق مهمان و مهماندارى باشد در ترتيب اسباب طوى سعى فرموده دقيقهاى فرونگذاشت . و در آخر همين مجلس عرب محمد نام شخصى از نوكران سلطان بايزيد خود را به شاه رسانيده معروض داشت كه « سخنى شنيدنى دارم و فرصت فوت مىشود . » و شهريار ايران او را به دولتخانه وعده داده درگذشت . و سلطان بايزيد از اين معنى آگاهى يافته ، چون از باغ به منزل رفت ، همان لحظه آن بيچاره را به قتل آورد . اين معنى موجب غبار [ 693 ب ] خاطر شاه شده و يقين
هامش
( 1 ) . ق : على آقا آنچه يوزباشى حرم ؛ م : على آقا آنچه سعال . اصلاح از روضة الصفويّه ، ص 553 .