آخر الأمر اتكه خان بر قلب بيرام خان حمله برده او را منهزم گردانيد . و بيرام خان پريشان و پشيمان به كوهستان سوالك گريخت . و ولى بيگ ذو القدر و پسرش و جمعى ديگر از مردم بيرام خان اسير سرپنجهء تقدير شدند .
و اردوى بزرگ بعد از فرستادن اتكه خان به جانب [ 695 الف ] پنجاب عازم لاهور گشت .
و خواجه عبد المجيد روى « 1 » به خطاب « آصف خانى » سرافراز شده به ضبط دهلى معين گشت .
و شكاركنان تا لودهيانه آمده شد . و منعم خان و مقيم خان كه از كابل به موجب طلب عازم درگاه شده بودند در اين وقت به سعادت آستانبوسى رسيدند . و منعم خان به نوازش بىكران مخصوص گشته به خطاب « خانخانان » و منصب وكالت سرافراز شد . و گرفتاران لشكر بيرام خان را به درگاه آوردند . ولى بيگ كه زخمدار بود ، فوت شد و سرش را به دهلى و آگره بردند . و رايات جلال مقرون فتح و فيروزى عازم كوهستان سوالك گشت .
و چون مسافت نزديك شد ، جمعى از مردم منقلاى بىمحابا به كوهستان درآمدند و زمينداران در جاهاى تنگ به جنگ ايستاده داد مردانگى دادند . بهادران لشكر منصور با وجود آنكه جاى جولان يكران نبود ، پاى ثبات فشرده بر مخالفان غلبه بردند و بسيارى از ايشان را به قتل آوردند . سلطان حسين خان جلاير در اين معركه به شهادت رسيد . و بيرام خان كه از غايت سراسيمگى و خوف راه به جايى نمىبرد ، از در عجز درآمده جمال خان غلام معتمد خود را به درگاه فرستاده استدعاى عفو نمود . و حقوق خدمات سابق را شفيع گناهان ساخت . ملتمس او درجهء قبول يافته مولانا عبد الله سلطان نورى « 2 » كه به مخدوم الملك مخاطب بود ، به جهت اطمينان خاطر بيرام خان به آن كوهستان رفت .
و از جمله وقايع اين سال يكى اين است كه چنان كه در محال متعدد سابقا مذكور شد حكومت بدخشان به ارث به ميرزا سليمان بن ميرزا خان تعلق داشت . و به واسطهء قرب جوار هميشه ميان او و سلاطين شيبانى منازعت قايم بود . و چون براق خان در ممالك ماوراء النهر و توابع و تركستان به غايت استقلال رسيده بود و جميع سلاطين اوزبك متابعت او مىنمودند ، در عهد او ميرزا سليمان كه وارث آن ممالك بود ، ناچار به بدخشان قناعت مىكرد . بعد از فوت براق خان ، ميرزا سليمان با پسر خود ميرزا ابراهيم عازم تسخير حصار شد . و حكام حصار به جنگ پيش آمده شكست فاحش يافتند . و عباس سلطان « 3 » كه از سلاطين آنجا بود كشته شد . و ميرزا سليمان متعاقب رفته حصار را حصار كرد ، اما ناگرفته به بدخشان معاودت نمود . و داعيهء تسخير ممالك سلطان ابو سعيد در خاطر ميرزا سليمان پيدا شده ، در اين سال با
هامش
( 1 ) . م : روزى .
( 2 ) . م : بردى .
( 3 ) . م : عباس خان .