جدا شده بودند در نواحى جهجر « 1 » به شرف آستانبوسى مشرّف شدند .
و شاه ابو المعالى نيز در اين وقت به درگاه آمده از غايت بىعقلى به وقت سوارى به كرنش آمده همچنان بر بالاى اسب از كمال بىادبى و حماقت سر فرود آورد . و آن حضرت از كمال وقار در آن وقت آن گستاخى را از او درگذرانيدند . و با وجود آنكه به جهت اعمال سابق و لاحق مستوجب قتل بود ، از كشتن او درگذشته او را به شهاب خان سپردند .
و ملا پير محمد شيروانى كه اخراج كردهء خانخانان بود ، در گجرات از تغيير مزاج اشرف نسبت به بيرام خان آگاه شده خود را به تعجيل به درگاه رسانيد . و به عنايات و مراحم پادشاهانه سرافراز شده به خطاب « خان » ى و تفويض علم و نقاره از اقران ممتاز گشت و با جمعى كثير به تعاقب بيرام خان معين شد كه اگر او در رفتن مكه اهمال نمايد جبرا و قهرا پير محمد خان ، بيرام خان را به مكه روانه سازد . و رايات جلال از پرگنهء جهجر متوجه دهلى شد . و حكم طلب منعم خان ، حاكم كابل عزّ اصدار يافت . و حسينقلى بيگ اسباب سلطنت بيرام خان را به درگاه رسانيده نوازش يافت .
و بيرام خان از ناگور كوچ كرده به بيكانير رفت و چند روز آنجا توقف نمود . و در بيكانير خبر تربيت « 2 » پير محمد خان شنيده به اغواى فتنهانگيزان عازم پنجاب شد و به قلعه ترهنده « 3 » آمده اروق و احمال و اثقال زيادتى را در آن قلعه كه در تصرف شير محمد ديوانه كه تربيت كردهء او بود ، گذاشت و بگذاشت . و شير محمد تمام آن اموال را متصرف شد . و بيرام خان به نواحى ديبالپور رسيده ، خواجه مظفر على ديوان خود را نزد درويش محمد اوزبك كه نوكر قديم بيرام خان بود فرستاد و طلب حضور او نمود . و درويش محمد به خلاف متوقع ، خود نيامد . و خواجه منصور على را نيز نفرستاد ، بلكه او را مقيد روانهء درگاه كرد . و بيرام خان متحير متوجه پرگنهء چالندر گشت .
و خبر عزيمت خانخانان به طرف پنجاب به مسامع جلال رسيد . اتكه خان با فرزندان و برادران و جمعى ديگر از امرا به ضبط پنجاب و دفع بيرام خان حسب الحكم روان شد و به نواحى چالندر به تعجيل رفت . و در ظاهر قصبهء كوناخور به بيرام خان رسيد . و بيرام خان به جنگ ايستاده از طرفين حسب المقدور كوشش نمودند . ولى بيگ ذو القدر و اسماعيل ، پسرش و حسين خان بكوبه و شاهقلى خان محرم از جانب بيرام خان آثار شجاعت به ظهور آوردند و اكثر صفوف اتكه خان را بر هم زدند . اما به مقتضاى آنكه ، بيت :
با ولىنعمت از برون « 4 » آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى
هامش
( 1 ) . ق : حجر ؛ م : حهحر . اصلاح از مآثر الامرا .
( 2 ) . م : ترتيب .
( 3 ) . م : تريده .
( 4 ) . م : بيرون .