خندق زده و نقبچيان « 1 » خندق را پناه كرده به كار خود مشغول شدند . [ 691 ب ]
و روز يكشنبه بيست و يكم شوال جنگ عظيم شده قزلباشان بىمحابا بر لشكر اوزبك حمله بردند ، و مطلقا از خندق و سياه آبى كه در پيش بود ملاحظه نكردند . و به حسب تقدير با وجود كثرت ، شكست فاحش يافتند . ابراهيم خان در جنگگاه كشته شد و بدر خان با جمعى گرفتار گشت و اكثر سپاهيان به وقت فرار در گلولاى فرومانده به قتل رسيدند . و على سلطان مظفر و منصور به جاى خود رفت .
و اباى تركمان در استرآباد شروع در ظلم كرد . و خواجه مظفر بتيكچى و نوكرانش در مقام دفع او شده به حيلهاى كه توانستند شبى به قتلش مبادرت نمودند و سر پر شرش را به درگاه فرستادند .
و در اين سال در قزوين - كه پايتخت شهريار ايران بود - به وقت تحويل حمل بارندگى عظيم شده سيلى تند از كوه آمد و قريب به نصف شهر ( ويران و خراب ) « 2 » گشت و اسباب و اموال بىقياس تلف شد . اما مردم به سلامت بيرون رفتند كه به واسطهء صداى آب كه از دور شنيده مىشد سكان شهر از خانهها بيرون رفته بودند و فرصت نقل و تحويل اسباب و اموال نشده .
در پانزدهم اين سال شهنشاه گيتىستان و فرمانده سواد اعظم هندوستان عازم دار الخلافه دهلى گشت . و تمام راه شكارافكن همىشد . و در بيست و پنجم جمادى الثانى دار الملك دهلى محل نزول لشكر همايون شد . و در همين سال به واسطهء بعضى اعمال نالايق عليقلى خان زمان غبارى از او بر خاطر اشرف نشست . و از بىسعادتى عليقلى روزبهروز افزون مىشد . تا آنكه رسيد به او آنچه رسيد .
اول امر ناشايستى كه از او سر زد اين بود كه سابقا با شاهم بيگ ساربان پسرى كه به واسطهء تناسب اعضا در زمرهء قورچيان حضرت آشيانى درآمده بود ، تعلق خاطرى پيدا كرده بود . و بعد از واقعهء آن حضرت در مقام فريب شاهم بيگ درآمده و شاهم بيگ به واسطهء بداصلى به وقت فرصت گريخته نزد او رفت . و خان زمان از ملاقات او به غايت مسرور شده به رسم اجلاف و اوباش ماوراء النهر با او معاش مىكرد و تسليم و تواضعى كه مخصوص سلاطين است نسبت به او به فعل نمىآورد .
و اين معنى شهرت يافته ، موجب آن شد كه حكم به طلب شاهم بيگ به خان زمان مشتمل
هامش
( 1 ) . م : تفنگچيان .
( 2 ) . م : بياض .