ذكر وقايع سنهء نهصد و شصت و پنج هجرى [ موافق سال نهصد و پنجاه و پنجم « 1 » از رحلت « 2 » خير البشر ]
شاه طهماسب پادشاه ايران در اين سال به ييلاق خرقان « 3 » رفت و به عرض رسيد كه اباى تركمان در استرآباد مزاحمت به احوال رعايا مىرساند و با على سلطان اوزبك « 4 » متفق شده است . جمعى از امراى معتبر قزلباش مثل بدر خان استاجلو و شاهقلى خليفه مهردار ذو القدر و ابراهيم خان و يادگار محمد بيگ و حسن بيگ به دفع آن فتنه مأمور شدند . و بعد از قرب وصول ايشان اباى طاقت نياورده به چول اترك « 5 » گريخت . و تعاقب به ايلغار نيز به فعل آمد . اما سودى نكرد ؛ چه ، او به غايت دور رفته بود . و به وقت تعاقب شاهقلى خليفه كه ركن ركين آن لشكر بود ، به قولنج درگذشت .
و بعد از مراجعت امراى قزلباش على سلطان اوزبك به اتفاق امرا متوجه استرآباد گشت و با آنكه امراى قزلباش به وقت رخصت مأمور شده بودند كه اگر اوزبكان با تركمانان اتفاق نمايند در جنگ توقّف نموده عرضه داشت نمايند ، « 6 » در اين وقت از كمال غرور آن حكم را ناشنيده انگاشته به هيأت اجتماعى از آب استرآباد به عزم جنگ عبور نمودند ، و چون اكثر امراى معتبر قديم شاهى در اين لشكر بودند على سلطان انديشهمند شده بر كنار معسكر خود
هامش
( 1 ) . ق : نهصد و هفتاد و پنجم .
( 2 ) . م : 965 .
( 3 ) . ق : بىنقطه ؛ م : حرقان .
( 4 ) . روضة الصفويّه : على سلطان بن ابل خان ، از احفاد سلاطين چنگيزيّه .
( 5 ) . م : حول ايرك .
( 6 ) . روضة الصفويّه ( ص 548 ) : « اگر احيانا سلطان على بر سبيل اتفاق با شما تلاقى گردد از ارتكاب حرب با وى به مباعدت ميل نموده حقيقت معروض داريد . هرچند به حسب كميت در نظر شما اندك نمايند مرتكب محاربهء وى نگرديد كه حيله و تزوير اوزبكيّه بسيار است . »