خان بىرخصت از روى صلاح دولت بود و كمال اضطراب بود ؛ چه ، يقين بود كه حضرت از كمال ترحم با وجود گناهى چنان عظيم در قتل او تأمّل خواهند فرمود . و با وجود قرب وصول مخالف ، از نفاق او ايمن بودن ، مناسب دولت روزافزون نبود . گستاخى محمول بر كمال اخلاص و دولتخواهى خواهد شد ، و سخنان از باب غرض در اين ماده مسموع نداشتن لايق دولت است . »
و از اسباب و مخلفات بردى بيگ خان آنچه لايق پيشكش بود ، به خزانه فرستاده و ما هم انكه را كه از جميع خدمتكاران به واسطهء دوام خدمت و حقوق سابق و لاحق شرف امتياز داشت به ارسال بعضى از اموال بردى بيگ خان از خود راضى ساخت . و خاطر ديگر نزديكان را نيز به هرطريق كه توانست به دست آورده عذرش مسموع افتاد و به عنايات نوازش يافته مطمئنخاطر گشت . و رايات نصرت آيات از سهرند به جانب دهلى روان گشت . و خان زمان و اسكندر خان و عبد الله خان اوزبك و عليقلى اندرانى و لعل سلطان و حيدر محمد اخته بيكى و ميرزا قلى چولى و محمد خان جلاير و مجنون خان قاشقال به رسم منقلاى پيشتر روان شدند . و جمعى از نوكران خانخانان مثل حسينقلى بيگ و شاهقلى محرم و مير محمد قاسم نيشابورى و سيد محمود با رهه و غير ذلك به موجب حكم به امراى منقلاى [ 689 الف ] همراهى كردند .
و هيمو كه در دار الملك دهلى به غرور تمام به جمع مال و تفرقهء خاطر رعايا مشغول بود ، از توجه لشكر ظفر اثر آگاهى يافته در مقام تهيهء اسباب حرب شد . شادى خان كه با خان زمان معارضه داشت آمده به هيمو ملحق گشت ، و از هرطرف افغانان نزد او جمع شده لشكرى عظيم مرتب گشت و تا قريب به سه هزار فيل از دهلى به عزيمت جنگ روان شده جمعى را با توپخانه و آتشخانه پيشتر از خود روان ساخت . و در نواحى پانىپت فوجى از لشكر منصور به آن جماعت دچار شده در حملهء اوّل ظفر يافتند و توپخانه را به دست آورده به اردوى ظفر قرين رسانيدند .
و در تمامت ماوراء النهر و تركستان در اين سال ، براق خان حاكم بود . و جميع سلاطين به عزل و نصب او معزول و منصوب بودند .
و سلطان سليمان ، قيصر روم بر تمامت ممالك آبا و اجداد مستولى بود . و ميان فرزندانش سلطان بايزيد و سلطان سليم در اين سال به واسطهء فتنهانگيزى ارباب غرض آزردگى خاطر در ميان آمد . و قيصر جانب سلطان سليم را رعايت نمودند .
بىجهت سلطان بايزيد كه ارشد اولاد بود به غايت آزردهخاطر شده در مقام عصيان درآمد . و اين فتنه قريب به سه سال امتداد يافت . تا آنكه در سنهء نهصد و
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5735
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٥٧٣٥