تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5734

مساهمون:

ص٥٧٣٤
شادى خان در كنار آب بهت « 1 » شكست داده بود چون از توجه هيمو آگاه شد ، دفع او را اهمّ دانسته با مهدى قاسم خان و محمد امين ديوانه و بابا سعيد قپچاق به دفع هيمو به جانب دهلى روان شد . قبل از رسيدن او ، هيمو به دهلى نزديك رسيد . بردى بيگ خان و ساير امرا بنابر آنكه صبر در جنگ محمول بر عجز مىشود ، شتاب‌زدگى كرده به جنگ بيرون آمدند . از طرفين صف‌ها آراسته گشت . قريب دو هزار فيل كه اكثر مست بودند در لشكر هيمو موجود بود و لشكرش نيز اضعاف مضاعف لشكر جغتاى بود . اسكندر خان و عبد الله خان اوزبك از برانغار و جوانغار بر ميمنه و ميسرهء مخالف كه به هم آميخته بودند ، حمله آورده به اتفاق ديگر امرا داد مردى و مردانگى دادند . و قريب سه چهار هزار كس از مخالفان به قتل رسيد . هيمو از قلب لشكر خود چون حال ديگر افواج را پريشان ديد بر بردى بيگ خان كه در برابر او بود حمله آورد ، و به واسطهء كثرت فيل و هجوم لشكر بردى بيگ خان طاقت نياورده پشت بر معركه كرد . و هيمو اين معنى را حمل بر فريب نموده در تعاقب توقف نمود . ديگر امرا كه از فرار بردى بيگ خان آگاه شدند ، چون سردار بود ، ناچار از پى او رفتند . و هيمو را كار عظيم از پيش رفته مغرور به دهلى درآمد . و عليقلى خان در ميرته خبر شكست امرا شنيده به جانب ايشان روان شد و مجموع در سرهند جمع آمده بردى بيگ خان را ملامت بسيار كردند . و خبر اين واقعهء موحش چون به اردوى بزرگ رسيد ، آن حضرت خضر خواجه خان را كه از نژاد سلاطين مغول است و ابا عن جدّ در اين دودمان شرف قرابت دارند ، به حكومت لاهور سرافراز نموده با جمعى كثير به دفع اسكندر افغان تعيين فرمودند و به نفس نفيس عازم دفع هيمو گشتند . امرا در سرهند سعادت زمين‌بوس دريافته ماجراى گذشته معروض داشتند . خانخانان كه ركن ركين اين دولت بود ، از بردى بيگ خان به غايت آزرده‌خاطر شد ؛ چه ، در ابتداى سلطنت آن حضرت چشم‌زخمى عظيم به واسطهء پردلى او بر لشكر منصور رسيده بود ، و مع هذا علامات نفاق از اقوال و افعال او ظاهر مىشد . لاجرم در روزى كه حضرت اعلى به شكار باشه مشغول بودند ، بردى بيگ خان را به منزل خود طلبيده در مجلس به قتل آورد . و خواجه سلطان على و مير منشى كه از ايشان نيز بدگمان بود با خنجر بيگ خويش بردى بيگ خان محبوس ساخت و خاطر از نفاق ايشان جمع كرد . ما هم انكه كس فرستاد و در شكارگاه اين واقعه را به عرض اشرف رسانيد . و آخر روز به وقت مراجعت از شكار خانخانان يكى از مخصوصان خود را به خدمت فرستاده معروض داشت كه « جرئت در قتل بردى بيگ
هامش
( 1 ) . ق : نزهت ؛ م : رهب . اصلاح از تذكرهء همايون و اكبر ص 277 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5734 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى